۰ از خوشی ها و مصائب زبان

خیلی که جوان بودم “تصویر دوریان گری” را می خواندم “تصویر دورویانگری” (بر وزن ریخته گری تقریباً). پیش خودم خیال می کردم لابد اسکار وایلد در این کتاب کسانی را به وصف کشیده که مثلاً به دورویی گرویده و حیله گر و مکار و دورو شده اند. تا این که روزی به قول معروف سرانجام حقیقت امر بر من روشن شد و فهمیدم که دورویاونگری نیست وDorian Gray است.
چند وقت کتاب بسیار بسیار مزخرفی به دستم افتاد با عنوان «زن، غول و ارابه، مجموعه داستان های نیما یوشیج، گردآوری و تدوین روح الله مهدی پور عمرانی». دیدم نوشته: «نیما با دیدگانی تیزبین … رفتارهای… انسان ها را [بله، بله، رفتارهای انسان ها را]… در معرض دید همگان قرار می دهد و دورویانگری و مکر و ترفندشان را به ریشخند می گیرد.»
خیلی خوش به حالم شد. گفتم: شادا آقای غیاثی که تو تنها مرد ِ تنهای شب نبودی.

۰ از خوشی‌ها و مصائب زبان

یکی از غامض‌ترین معضلات دوران کودکی‌ام یافتن ربط یا تناسبی بین “پرت” و “پلا” بود. “پرت” را می‌فهمیدم اما “پلا” در ذهن من ِ گیلک زبان معنای دیگری نداشت مگر “پلو”.

۰ از خوشی‌ها و مصائب زبان

دبستانی که بودم، جلوی اتوبوس‌هایی که تو خط رشت – خمام کار می‌کردند، یک تابلو بود. روش به خط خوش نوشته شده بود: «خمام به رشت و بالعکس». یکی از به‌ترین خاطرات دوران کودکی من مال آن روزی‌ست که کشف کردم "بالعکس" یعنی چی. شیرینی ذوق و شادی آن روز هنوز زیر زبانم است.

۰ از خوشی‌ها و مصائب زبان

حالا که شکر خدا مسابقات جام جهانی تمام شد، ترجمه‌ی فارسی اسم چند تا از بازیکنان تیم ملی آلمان را بخوانیم و بخندیم: نویر: تازه‌تر؛ گروسکرویتس: صلیب بزرگ؛ گوتسه: بت؛ لام: چلاق، شَل؛ کرامر: خنزرپنزری؛ مولر: آشغالی؛ شواین‌شتایگر: خوک‌سوار. البته اسم ایشان یک معنی دیگر هم دارد که در فارسی کلمه‌ای برایش نداریم یا من نمی‌دانم: کسی که با خوک جماع می‌کند.

 

پس‌نوشت: نخیر، گویا قرار است ما به هر استاتوسی که می‌نویسم، یک توضیح هم باید ضمیمه کنیم.
اِی عزیزان ِ آلمانی‌دان، این چهار سطر شوخی‌ست، شوخی. نوشته بودم: بخوانیم و بخندیم. کلاس زبان‌شناسی و تاریخ زبان و دستور زبان و فضل و فخرفروشی زبان‌دانی نیست. محض خنده است، خنده . وگرنه دیگر من هم بعد از سی سال زندگی در آلمان می‌دانم که کرویتس به معنی کمر و گشنیز و چی و چی هم هست، یا مولر ربطی به مول (آشغال) ندارد و یعنی آسیابان. بلد هم نباشم، نگاهی به این فرهنگ بهزاد می‌اندازم. دیگر این قدر ها هم بی‌سوات نیستم بابا. کم‌تر درس آلمانی بدهید به ما. یک خرده دقیق‌تر بخوانید و بخندید.

۲ از خوشی‌ها و مصائب زبان

توجیه «کج دار و مریض» آسان بود: وقتی می‌گویند، کج دار و مریض رفتار کن، یعنی مثل یک درخت ِ کج و مریض باش، یعنی خودت را بزن به موش مردگی. اما «غوره نشده، مریض شدن» با هیچ هرمنوتیکی تببین‌پذیر نبود. باز اگر می‌گفتند، «غوره نخورده، مریض شده» یک چیزی؛ آخر من با چشم خودم می‌دیدم چه خاصیت تشنگی‌زدایی شدیدی دارد آب غوره با درار.

سرانجام این دو معمای کودکی زمانی حل شد که رسیدم به جوانی و آشنایی با جام و دختر رز.