۰ موآسیر اسکلیر

جناب موآسیر اسکلیر نویسنده ی برزیلی و خالق «پلنگ های کافکا» که یادتان هست؟ ایشان در میان آثارشان داستان بلند طنز دیگری دارند تحت عنوان «ارتش تک نفره»، داستان مایر گوینزبرگ، یک یهودی جوان، مهاجر از روسیه و ساکن شهری در برزیل، زادگاه خود اسکلیر. مایر کمونیستی ست چهارآتشه که به تنهایی ارتشی تشکیل می دهد برای مبارزه با سرمایه داری. از کارهای عجیب و غریب ِ این اتوپیست تمام عیار این است که سر میز صبحانه به ترتیب به همه سلام می کند و می گوید: «صبح بخیر رفیق قهوه. صبح بخیر رفیق نان. صبح بخیر رفیق شکر.» حزبش روزنامه ای هم دارد که نویسنده ی تمام مطالب و تنها خواننده اش خود ِ رفیق مایر، دبیرکل و رهبر حزب و بزرگ ارتشتاران سرزمین خیالی خویش است. شب ها آن را برای اعضای حزبش رفیق بُز، رفیق مرغ، رفیق عنکبوت و رفیق خوک می خواند. تنها عنصر نامطلوب حزب “رفیق مرغ” است، چرا که مدت های مدیدی ست با نگذاشتن تخم از شرکت در پروسه ی تولید سرباز زده و هنگام سخنرانی های پرشور رفیق مایر در جلسات حزبی بی خیال همه نوک به زمین می زند. تا این که گویا سرانجام انتقادهای رفیق مایراز “رفیق مرغ” و تشویق او به انتقادازخود موثر واقع شده باشد، این رفیق با گذاشتن اولین تخم به طور فعال در پروسه ی تولید اقتصاد ِ جنگی شرکت می کند، اما…
لذت وافری بردم از ترجمه ی این کتاب و به همین خاطرتقریباً مطمئنم که – اگر حمل بر خودستایی نشود – توانسته ام آن لذت به خوانندگان کتاب هم منتقل کنم. حالا باید منتشر بشود، خواند و دید. فردا تحویلش می دهم به «نشر نو».