۴ سرزمین ویران

به نقل از رادیو زمانه

فایل صوتی

آوریل بی‌رحم‌ترین ماه است
یاس‌ها را از خاک مرده می‌رویاند
خاطره و اشتیاق را به هم می‌آمیزد
با باران بهاری ریشه‌های خواب‌رفته را بیدار می‌کند.

آن‌چه خواندید ترجمه‌ی چهار مصرع‌ آغازین معروف‌ترین شعر قرن بیستم، یعنی «سرزمین ویران» از تی. اس. اِلیوت به ترجمه‌ی محمود داوودی و خلیل پاک‌نیا است.
تی اِس الیوت
توماس ستیرنس الیوت (Thomas Stearns Elliot) یا تی. اس. الیوت در سال ۱۸۸۸ در ایالت میسوری آمریکا به دنیا آمد. پس از تحصیل در رشته‌های فلسفه، زبان‌های اروپایی و شرقی و نیز ریاضیات در دانشگاه‌ هاروارد و اخذ درجه‌ی دکترای فلسفه از دانشگاه سوربون فرانسه، به مدت سه سال در هاروارد تدریس کرد. سپس به اروپا بازگشت و مقیم انگلستان شد. ابتدا معلم، سپس کارمند بانک و سرانجام مدیر یکی از انتشاراتی‌های مهم انگلستان شد و تا آخر عمر در همان سمت باقی ماند.
الیوت که با انتشار شعر «آواز عاشقانه‌ی جی. آلفرد پروفراک» در سال ۱۹۱۷ شاعری کم و بیش شناخته شده بود، با انتشار منظومه‌ی بلند «سرزمین ویران» در سال ۱۹۲۲ تبدیل به شاعری برجسته و تاثیرگذار شد. دیگر شعر معروف او «چهار کوارتت» در سال ۱۹۴۴ به چاپ رسید.
مقالات متعدد الیوت در باب شعر، نقد شعر و فرهنگ، تاثیر انکارناپذیری بر شعر آمریکایی – انگلیسی گذاشت. از او چند نمایش‌نامه نیز منتشر و اجرا شده است. و سرانجام این‌که جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۱۹۴۸ به این شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد ادبی تعلق گرفت.

ادامه‌ي مطلب…

۶ کک؛ کورت توخولسکی Kurt Tucholsky

کورت توخولسکی
فارسی: ناصر غیاثی

کک
در اداره ی راه آهن (۱)، کاملن درست است، همانجا که نیم(۲)  هست و پُل ِ  گار (۳)، در جنوب فرانسه، آنجا توی دفترپست پیردختر کارمندی نشسته بود که عادت زشتی داشت: قدری نامه‌ها را بازمی‌کرد و می‌خواندشان. همه  خبر داشتند. اما طبق معمول توی فرانسه سریدار و پست و تلفن نهادهای مقدسی هستند و نمی‌شود سر به سرشان گذاشت و  نباید هم سر به سرشان گذاشت. پس کسی هم سر به سرشان نمی‌گذاشت.
خلاصه این پیردختر نامه‌ها را می‌خواند و با فضولی‌هایش باعث دردسر مردم می‌شد.
توی آن دپارتمان توی یک قصر قشنگ یک گراف ِ زرنگ زندگی میکرد. گراف‌ها هم گاهی زرنگ‌اند، توی فرانسه. این گراف یک روز دست به کار شد. گفت یک مامور دادگستری بیاید به قصر و در حضور او به دوست‌اش یک نامه نوشت:
دوست عزیز! از آن‌جا که می‌دانم دوشیزه امیلی دوپونت(۳)  مرتب نامه‌های ما را باز می‌کند و می‌خواند چون از فرط  کنج‌کاوی دارد می‌ترکد، پس من در جوف این نامه، برای این‌که حالش را بگیرم، یک کک زنده برایت می‌فرستم.
با سلام‌های دوستانه‌ی بسیار
گراف کوکس(۵)

و نامه را در حضور مامور دادگستری بست. اما کک نگذاشت توش.
نامه وقتی رسید، یک کک تویش بود.

۱-Departement du Grad
2-
Pont du Grad 
3- Nimes

۴- Emilie Dupont
5- Koks

منبع: 
Kurt Tucholsky
Zwischen Gestern und Morgen
Rororo Verlag; S. 62- 63

با تشکر از دوستی که در نوشتن تلفظ دقیق کلمات فرانسوی و توضیح شان کمک کردند.

۵ کجا؟

اگر  ماهی و  پرنده عاشق هم بشوند، لانه‌شان راکجا بسازند؟

۲ من چگونه من شدم

پدربزرگم یکی از دو شاعر شهر کوچک ما بود. وقتی گرفتن شناس‌نامه اجباری می‌شود، پدربزرگ در جواب مامور ثبت احوال می‌گوید: «من شاعرم. بنویس: نغزگو. مامور ثبت احوال می‌گوید: «والله عارض شوم خدمت‌ات که رقیب‌ات چند روز پیش این اسم را برداشته. می‌دانی که… نمی‌توانیم به دو نفر با یک اسم شناس‌نامه بدهیم. شناس‌نامه‌اش هم به اسم ایوب نغزگو صادر شده. شرمنده اما دیگر کاری نمی‌شود کرد. » و وقتی پدربزرگ را ساکت و برافروخته می‌بیند، اضافه می‌کند: «حالا قحط اسم که نیست حجت خان! یک اسم دیگر انتخاب کن.» پدربزرگ بلافاصله می‌گوید: «بنویس نغزگوی کهن! من قبل از او شاعر بودم.»

حالا من شده‌ام سروش نغزگوی کهن.

۶ مشت نمونه‌ی خروار؟

«سکوت را رعایت فرمایید. لطفا به حقوق دیگران احترام بگذارید. مراقب کودکان خود باشید. همه جای ایران سرای من است.  برای فراخواندن ِ مهماندار کلید بالای سر خود را فشار دهید. از تردد بیجا در اتوبوس اجتناب فرمایید. از ریختن زباله در کف اتوبوس خودداری فرمایید. به تذکرات مهماندار توجه فرمایید. آب جوش و آب سرد در کنار در عقب قرار دارد. خواسته‌های خود را با مهماندار در میان بگذارید. برای مواقع اضطراری چکش شیشه تعبیه شده است. لطفا سیگار نکشید. شرکت رخش تولیدکننده انواع  اتوبوس‌های شهری در ایران سفر خوشی برای شما آرزومند است. برای تنظیم صندلی از اهرم کنار صندلی استفاده فرمایید»
هربار که سر بلند می‌کنید، یکی از این جملات را روی مانیتور جلوی اتوبوس شیک و گرانی می‌خوانید که شما را از شهری به شهری می‌برد. آیا می‌شود این امر و نهی‌ها و بدیهیات و زبان ِ درهم برهم و دروغین را مشتی دانست نمونه‌ی خروار؟

۳ نقطه، کلمه

باید دوازده – سیزده ساله بوده باشم. داشتم با حسام که حالا پزشک متخصص مغز است، در خیابان بوعلی ِ خُمام، درست بغل کارخانه‌ی برق راه می‌رفتیم. حسام برایم لطیفه‌ای تعریف کرد: «پادشاهی در آخرین لحظات از اعدام محکوم به مرگی صرف نظر می‌کند و دستور می‌دهد، طی حکمی به قاضی بنویسند: “فلانی را اعدام نکنید!” میرزابنویس اشتباهی نقطه‌ی نون ِ “نکنید” را می‌گذارد پایین و کلمه می‌شود: “بکنید”. و محکوم به اعدام کشته می‌شود.»
باید از همان روز و همان لحظه بوده باشد که به اهمیت کلمه و نقطه پی برده بوده باشم.

۴

می‌گم چرا شاعر و  آهنگ‌ساز  و نوازنده و خواننده و شنونده‌ی این ترانه را دست‌گیر نمی‌کنند؟ ترویج فساد اخلاقی بیش‌تر از این که طرف بردارد، بسراید و بسازد و بزند و بخواند و بشنود که: یک شب بیا منزل ما، حل کن دو صد مشکل ما، ای دل‌بر خوشکل ما؟

۵ عید خود را چگونه گذراندید؟

«گزارشی برای آن عزیز سفرکرده»

شب عید دعوت شده بودیم به یک جشن بزرگ ایرانی. ساعت شش عصر، زیر برفی ملایم و در بادی شدید و سرمایی استخوان‌سوز، پیچیده در کلاه و شال‌گردن و پالتو و دست‌کش و مسلح به چتر، اولین نفری بودیم که رسیدیم به سالن ِ خالی. صاحب جشن و هم‌سرش سخت گرفتار آماده کردن وسایل پذیرایی بودند. سلام علیک و روبوسی و تبریکات نوروزی یکی دو دقیقه بیش‌تر طول نکشید. گفتگوها و ردبدل کردن ِ اخبار فرهنگی با صاحب مجلس هم پس از چند دقیقه به اتمام رسید. پس رفتیم بیرون.

ادامه‌ي مطلب…

۵ قهرم با شما!

ای بی‌وفاها، بلاگ رولینگ که از کار افتاد، شما هم ما را فراموش کردید، ها؟ باشد! به هم می‌رسیم!

۸ سال نو مبارک

هر جای این کره‌ی خاکی هستید، دل‌تان عاشق، جان‌تان سلامت و جیب‌تان پرپول‌.
سال موش مبارک!

موسیقی:
فریدون پورررضا:  یک:  آها بگو: خُمام بازار جای خوشکیل خوشکلانه دو:   کونوس کله: خانوم کوچیکه یار کیه؟ ای گول مخمل فرنگ، ای گول مخمل فرنگ

 عاشورپور: والس نوروزی: …که سال نو گردد ما را لب پر خنده.. تیره ببه فرخونده تازه سال، میره هم…