۱۰ خرید

– آقا یه خونواده هم بده!
– چه رنگی باشه؟
– زرد!

و فروشنده، بطری نوشابه را گذاشت روی پیش‌خوان!

۸ گزارش (۲)

ده دوازده روز پیش هنوز پای‌مان به پایتخت شلوغ رسیده نرسیده دچار آن چنان ویروسی شدیم که به زور سرم و قرص و آمپول تازه دو سه روز است داریم کم کم راه می‌افتیم.
با این وصف اما پس از این‌که در طی روزهای تعطیل هم‌راه با تعداد کثیری از اعضای خانواده از شهرهای بروجن و شهرکرد و بسیاری از دهات اطراف شهرکرد از قبیل ِ کوهرنگ بازدید به عمل آوردیم، به زودی و باردیگر برای انجام امور فرهنگی و غیرفرهنگی عازم پایتخت خواهیم شد.
لطفن از چراغانی شهر و انداختن فرش قرمز و غیرو شدیدن خودداری شود.

۸ گزارش (۱)

چرا خبری از من نیست؟ درگیرم، درگیر ِ رفت و آمدها، نشست و برخاست‌ها، بگو مگوهایی که از آن ِ من نیست اما راه‌گشاست، در گیر فضایی که مرا از عشق دوم‌ام: کلمه، بخوان خلوت و خواندن و نوشتن به کل دور می‌کند، اما زمینه‌ساز دورخیز کردن برای دست‌یافتن به آخرین آرزوی ممکن‌ ِ من است.
قرار است تا یکی دو روز دیگر از خوان ماقبل آخر بگذرم. آن وقت من می‌دانم و زندگی.