۳ ۳- سرود

از یادداشت‌های « از کنار ِ خیابان ِ جنبش»

پرویز به نادر می‌گوید: «شما که از این مشکلات ندارید که. نه مشکل پرچم دارید، نه مشکل رای.» و رو به من: «خبر داری که؟ افغانی‌های خارج از کشور نمی توانند در انتخابات شرکت کنند.»  به نادر می‌گویم: «جدی؟» نادر می‌خندد و می‌گوید: «آره. ماها نمی‌توانیم رای بدهیم.» «چرا؟» پرویز می‌گوید: «ایمچاناتاش نیست.» تازه بابا تو افغانستان هرکس دلش می‌خواهد می‌تواند کاندید ریاست جمهوری بشود. همش دویست تا امضاء می‌خواهد یا دویست دلار پول.» نادر می‌گوید: «به جاش ما نه شورای نگهبان داریم نه مجلس خبرگان، نه شورای مطلحت نظام نه هیچی. فقط و فقط یک دانه رییس جمهور داریم.» پرویز می‌خندد و می‌گوید: «شرمنده. این یکی را حق داری.»

نادر متن سرود یار دبستانی را که دیگر خیلی‌ها ازبر شده‌اند، می‌گیرد دست‌اش می‌گوید: «این سرود از کجا می‌آید؟» می‌گویم: «دقیق نمی دانم. انگار ترانه‌ای بوده که توی یک فیلم خوانند و بعدها تبدیل شده به سرود دانش‌جوها.» می‌گوید: «خیلی قشنگ است» و زمزمه‌کنان با ما می‌خواند.

۱ کافکای داستانک

داستانکی بخواینم از فرانتس هولا ی سویسی که منتقدین ادبیات سویس او را «کافکای داستانک» خوانده‌اند.

۶ کوتاه از ایران

… امید دارم این جنبش به نتیجه برسه که طلایی‌ترین فرصت ممکن توی ایرانه. مردم یاد گرفتن محتاط باشند. فعلا که تمام تلاش ها به شعار نویسی و شعار شبانه معطوف شده. باید ببینی چه شعارهایی می‌نویسن. تا یک سال پیش جرات نداشتیم به زبون بیاریم یا اصلا فکرش رو بکنیم. من که خیلی به آینده خوشبین شدم.  مردم خیلی هوشیار شدن. همون حرف هایی که سال ها تلاش می‌شد به شون تلقین بشه توی این چند ماه کاملا نهادینه شده.

۶ ۲- قیمه پلو

از یادداشت‌های «از کنار خیابان ِ جنبش»

منوچهر تعریف می‌کرد، «اون هفته بعد از تظاهرات رفتیم حافظ چلوکباب بخوریم. جناب پرفسور هم با چند تا از هم‌پالکی‌هاش اون‌جا بودن. نشسته ننشسته برگشته به من می‌گه: “چیه هی تو شهر جمع می‌شین، شلوغ می‌کنین؟ دارین آبروی ایرانیا رو می‌برین.” منم رودروایسی را گذاشتم کنار و بهش گفتم: “بله، هر کی که به مناسبتای مختلف به دعوت سفارت بره اون‌جا قیمه پلو بخوره، البته که باید به تظاهرات ما بگه “شلوغ کردن شهر.”» گفتم: «راستی راستی همین‌جوری گفتی منوچهر؟ تو رستوران؟ جلوی جمع؟» می‌گوید: «معلومه. هرچی مراعات‌شونو کردیم بسه دیگه. جیره‌خورا! کوره مگه؟ نمی‌بینه چه خونی داره از مردم ریخته می‌شه؟ دلم می‌خواس بهش می‌گفتم، اونی که آبروی ایران رو می‌بره، امثال شماهاید و اربابای آدم‌کش‌تون.» می‌گویم: «حالا خوبه ایشون پرفسور و پزشک و استاد بازنشسته‌ی دانش‌گاه تشیف دارن به قول شما تهرانی‌ها.» می‌گوید: «برو بابا، استاد دانش‌گاه! حرف فطرته، ناصر فطرت. فطرت که پست باشه ها…»

ادامه‌ي مطلب…

۲ ۱ – پرچم ها

از یادداشت‌های «از کنار خیابان ِ جنبش»

۱ – پرچم ها

نیم ساعت از مراسم نگذشته، می‌آید. یک پرچم سه رنگ با علامت شیر و خورشید در وسط‌ می‌گیرد دست‌اش و می‌ایستد وسط و رو به عابران آلمانی. پچ‌پچه‌ها بین بچه‌ها شروع می‌شود:«اِه! این یارو سلطنت‌طلب این‌جا چه کار می‌کنه؟» یکی از بچه‌های برگزارکننده‌ی تجمع می‌رود سراغ‌اش و از او می‌خواهد پرچم اش را جمع کند. به هیچ وجه حاضر نیست. می‌گوید: «خوش‌بختانه این‌جا دمکراسی است.» می‌گویند: «بله، اما دمکراسی که معنی‌اش تحمیل نیست.» می‌گوید: «من سلطنت‌طلب نیستم. این پرچم ِ کشور ماست. نمی‌دونین بدونین.» و از کیف‌اش یک بسته اعلامیه در می‌آورد و داد می زند: «ایناهاش، بخونید یاد بگیرید.» یکی از او می‌گیرم. “تاریخ پرچم ایران” سه صفحه کپی است و به هم منگنه شده. نگاهی سرسری می‌اندازم. از مادها شروع کرده و رسیده به نادرشاه و صفویه و همین‌طور آمده جلو و رسیده به امروز و نتیجه گرفته که شیر و خورشید روی پرچم ربطی به سلطنت پهلوی‌ها ندارد و پرچم سلطنت‌طلب‌ها نیست. خانمی چهره برافروخته بلند بلند می‌گوید: «دمکراسی یعنی همین. یعنی هر کس هر چی دوست داره.» صاحب پرچم رنگ‌اش پریده و می‌لرزد. داد می‌زند: «شماها که نمیتونین آدم جمع کنین. ما اگه نباشیم پنجاه تام نمی‌شین. ما براتون آدم می‌آریم.» جواب‌اش را یکی از زن‌ها می‌دهد: «آقا شما به خاطر ما نمی‌آی، به خاطر مبارزات مردم داخل ایران می‌آی.» آن یکی می‌گوید: «آقا جان شما که انتخابات را تحریم کرده بودین. دیگه این سئوال “رای من کجاست؟” چه ربطی به شما داره؟» خانم دیگری داد می‌زند: «شماها از همین الان دیکتاتوربازی درآوردید.» مرد ِ پریده رنگ و لرزان حالا پرچم را انداخته روی دست‌اش. می‌گوید: «این پرچم کشور شماست. نمی‌دونین بدونین. وگرنه باید اون پرچمی رو آتیش بزنین که آویزون کردین روی چادرتون، نه اینو.» یکی می‌گوید: «بابا چه کارش دارین آخه؟ تک افتاده اون گوشه، خُب بذارین باشه. کی می‌فهمه چی به چیه. قصد ما جلب توجه‌ی افکار عمومی آلمانی هاس. خودمون که می‌دونیم  اینا کین. شایدم از قصد اومده تجمع رو به هم بزنه و شلوغ کنه.» حالا آلمانی‌هایی که رد می‌شوند، توجه‌شان بیش‌تر به بگو مگوی موافقین و مخالفین پرچم در تجمع جلب می‌شود تا میز اطلاعاتی که گذاشته‌ایم. سرانجام قرار می‌شود، تحمل‌اش کنیم. اما غرولند چند نفر هنوز بلند نیست: «هیچ بعید نیست سفارت یه پولی به‌شون داده که بیان شلوغ کنن و تجمع ها رو به هم بزنن .»

این هم بحث سیاسی اش

۱ گزارش

طی چند روز گذشته وب‌سایتم به دلایل فنی یک خط در میان باز می‌شد. هنوز هم به درستی نمی‌دانم آیا کارهای فنی‌اش تمام شده است یا نه. یکی دو روزی صبر می‌کنم، اگر دیدم دیگر مشکلی باقی نمانده که حل شود، خدمت می‌رسم.

۵ قبل و بعد از جنبش

 از هر کدام از بچه‌ها که می‌پرسم «کار»، می‌گویند: «هیچ!». نه کسی می‌تواند بنویسد، نه کسی می‌تواند بخواند، نه کسی می‌تواند ترجمه کند. می‌پرسم: «پس چه می‌کنید؟» می‌گویند: «خودت چه می‌کنی؟» می‌گویم:

ادامه‌ي مطلب…

۱ اخبار

خبرهای تظاهرات امروز – دوشنبه – را می توانید این جا بخوانید. مرتب به روز می شود.
مکان تجمع در  رشت، هم راه با پوستر، چهارده مرداد این جا 

یک توضیح برای دوستانی که به جستجوی آن «مصاحبه گر» با آقای ابطحی سر از این جا در می آورند: ایشان از بس که تف و لعنت مردم را توی پیام گیراش شنید، در رفت. یعنی وبلاگ اش را حذف کرد. بله، به قول معروف این جوریاس خلاصه عاقبت ِ بازی کردن با دُم شیر… بله این جوریاس

چند روز بعد: ایشون دوباره وبلاگ فرموده اند، این جا

۳ مرداد سی سال پیش

«وقتی سنگ‌فرش‌ها غرق خون است و از همه طرف صدای گلوله می‌آید، کدام ابلهی می‌نشیند با ماه راز و نیاز بکند؟ و اگر کرد، کدام کس می‌ایستد برایش کف بزند؟»

احمد شاملو، دیدار با جاودانه مرد، امید ایران، مرداد  ۱۳۵۸
برگرفته از «گزین‌گویه‌ها و ناگفته‌های شاملو، لالایی با شیپور»، ایلیا دیانوش

۳ جنبش، مقایسه و یوتیوپ

۱) تا قبل از شروع جنبش، مقطع تاریخ برای ما قبل یا بعد از انقلاب بود. حالا قبل یا بعد از جنبش هم اضافه شده است.
 ۲ ) قبل از این می‌دانستیم که آدم ها موقع مستی چهره‌ی پشت نقاب‌شان را  نشان می‌دهند. بعد از جنبش فهمیدم، موقع بحران هم معلوم می‌شود کی چند مرده حلاج است و چی در چنته دارد. یک مقایسه‌ای بکنید بین محتوای وبلاگ‌های مخصوصن ادبی ِ قبل و بعد از جنبش، منظورم حسابی روشن می‌شود.
۳) وقتی توی یوتویوپ فیلم‌های مربوط به جنبش را می‌بینید، لطفن اگر می‌توانید دانلود کنید، ولی نمره حتمن  بدهید. حضرات می‌روند نمره‌ی منفی می‌دهند و وقتی تعداد این منفی‌ها به حد معینی رسید، یوتیوپ آن‌ها را اتوماتیک حذف می کند. یکی از دلایل برداشته شدن فیلم‌های مربوط به جنبش همین است.

صفحات 1 2