۲ نویسندگی در غیاب زبان مادری
ناصر غیاثی
آن‌هایی که در سنین جوانی و همراه با موج نخست مهاجرت پس از انقلاب ایران را ترک گفتند، اکنون بیش از نیمی از عمر خود را در کشور میزبان گذرانده‌اند و از میان این‌ها هستند شاعران و نویسندگانی که به نوشتن به زبان کشور میزبان‌شان روی آورده‌اند.  سالم خلفانی یکی از آن‌هاست. او که متولد روستایی در استان بوشهر است، ۴۷ سال دارد و ۲۴ سال است در آلمان زندگی می‌کند، در دانشگاه »یوهانس گوتنبرگ» ماینتس آلمان ادبیات تطبیقی خوانده و کارمند موزه است.
سالم خلفانی ‌رمانی با عنوان «آب والنسیایی» (Das Valencianische Wasser) به زبان آلمانی نوشته که سال گذشته توسط Sujet Verlag در آلمان منتشر شده است. خلفانی به فارسی داستان و نقد ادبی هم نوشته که با اسم الف و یا احمد خلفانی در نشریه‌های مختلف اینترنی و نیز مجله‌‌های «باران»، «جهان کتاب» و روزنامه‌ی «شرق» به چاپ رسیده است.

ادامه‌ي مطلب…

۴ شاعران در زندان

تجربه‌ی زندگی‌ی چند ساله در زندان‌های مختلف و دیدن ِ اشعار ثبت شده بر دیوارهای سلول‌ها…: از کلاسیک‌ها حافظ همیشه و همه‌جا با فاصله‌ای بعید از دیگران نفر اول است. مولانا گاهی هست، سعدی به ندرت به زندان سرمی‌زند. فردوسی … در زندان غایب است؛ … از معاصرین شاملو چون پلنگی که بر ستیغ کوه نشسته است، همه را زیر نگین خود دارد. اخوان و شفیعی کدکنی هم هستند. کسرایی و سایه گاهی حضور دارند. سهراب سپهری … در انزوا قرار دارد.

از «کلاغ و گل سرخ»، مهدی اصلانی، [خاطرات زندان]، ناشر: مجله آرش، ص ۱۲۱

۴ به امید دیدار

چند روز مرخصی از اینترنت …

۴ ادبیات اروتیک و ادبیات پورنوگرافیک

اروتیک چیست؟ تفاوت آن با پورنوگرافی کدام است؟ آیا می‌توان همواره و با قاطعیت اثری را اروتیکی یا پورنوگرافیک خواند؟ آیا مرز معینی این دو را از یکدیگر جدا می‌کند؟ یادداشت زیر تلاشی است برای یافتن پاسخی ممکن برای پرسش‌های بالا در ادبیات داستانی. گرچه این دو در دیگر هنرها نیز کم و بیش از همان تعریف و نقش و کارکردی برخوردارند که در ادبیات.

ادامه‌ي مطلب…

۸ چرا نباید به نمایش‌گاه کتاب رفت

نمایش‌گاه کتاب ِ ام‌سال یک “نمایش” ِ حکومتی است، نمایشی است برای فریبی به نام فرهنگ‌پروری! رفتن به نمایش‌گاه شرکت در مراسم نمایشی ِ حکومتی است که در عرض همین دو روز گذشته یازده آدم را به دار اعدام سپرده است. رفتن به نمایش‌گاه کتاب، تایید ِ حکومتی است که عرضه‌ی آثار بسیاری از نویسندگان و شاعران ِ ما را ممنوع اعلام کرده است. رفتن به نمایش‌گاه هم‌گامی با سیاستی است که نشر کاروان را به خاطر نام آرش حجازی از داشتن غرفه محروم کرده است.
بی تعارف بگویم، رفتن به نمایش‌گاه در ساده‌ترین  حالت یعنی آلت دست ِ حکومت شدن.

۰ آخرین نامه ی فرزاد کمانگر از زندان

یکی بود یکی نبود ماهی سیاه کوچولویی بود که با مادرش در جویبار زندگی می کرد ، ماهی از ۱۰۰۰۰ تخمی که گذاشته بود تنها این بچه برایش مانده بود بنابراین ماهی سیاه یکی یک دانه ی مادرش بود، یک روز ماهی کوچولو گفت: مادر من می خواهم از اینجا بروم. مادرش گفت کجا؟ می خواهم بروم ببینم جویبار آخرش کجاست.

هم بندی ، هم درد سلام
شما را به خوبی می شناسم. معلم، آموزگار، همسایه‌ی ستاره های خاوران، همکلاسی ده ها یار دبستانی که دفتر انشایشان پیوست پرونده هایشان شد و معلم دانش آموزانی که مدرک جرمشان اندیشه های انسانیشان بود. شما را به خوبی می شناسم، همکاران صمد و خان علی هستید.
مرا هم که به یاد دارید
منم ، بندی بند اوین
منم دانش آموز آرامِ پشت میز و نیمکت های شکسته ی روستاهای دورافتاده‌ی کردستان که عاشق دیدن دریاست
منم به مانند خودتان راوی قصه های صمد اما در دل کوه شاهو
منم عاشق نقش ماهی سیاه کوچولو شدن
منم، همان رفیق اعدامیتان

حالا دیگر کوه و دره تمام شده بود و رودخانه از دشت همواری می گذشت. از راست به چپ رودخانه های کوچک دیگری هم به آن پیوسته بودند و آبش را چند برابر کرده بودند…ماهی کوچولو از فراوانی آب لذت می برد…ماهی کوچولو خواست ته آب برود .می توانست هرقدر دلش خواست شنا کند و کله اش به جایی نخورد ناگهان یک دسته ماهی را دید ، ۱۰۰۰۰تایی میشدند،که یکی از آنها به ماهی سیاه گفت:به دریا خوش آمدی رفیق.
همکار دربند، مگر می توان پشت میز صمد شدن نشست و به چشمهای فرزندان این آب و خاک خیره شد و خاموش ماند ؟
مگر می توان معلم بود و راه دریا را به ماهیان کوچولوی این سرزمین نشان نداد؟ حالا چه فرقی می کند از ارس باشد یا کارون، سیروان باشد یا رود سرباز، چه فرقی می کند وقتی مقصد دریاست و یکی شدن، وقتی راهنما آفتاب است. بگذار پاداشمان هم زندان باشد.
مگر می توان بار سنگین مسئولیت معلم بودن و بذر آگاهی پاشیدن را بر دوش داشت و دم برنیاورد ؟ . مگر می توان بغض فروخورده دانش آموزان و چهره ی نحیف آنان را دید و دم نزد ؟
مگر می توان در قحط سال عدل و داد معلم بود ، اما “الف” و “بای” امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به اوین و مرگ شود؟
نمی توانم تصور کنم در سرزمین” صمد”،” خانعلی” و “عزتی” معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟
می دانم روزی این راه سخت و پر فراز و نشیب، هموار گشته و سختی ها و مرارت های آن نشان افتخاری خواهد شد “برای تو معلم آزاده” ، تا همه بدانند که معلم ، معلم است حتی اگر سدّ راهش فیلتر گزینش باشد و زندان و اعدام ، که آموزگار نامش را ، و افتخارش را ماهیان کوچولویش به او بخشیده اند ، نه مرغان ماهیخوار.
ماهی کوچولو آرام و شیرین در سطح دریا شنا میکرد و و با خود می گفت: حالا دیگر مردن برای من سخت نیست، تأسف آور هم نیست، حالا دیگر مردن هم برای من…که ناگهان مرغ ماهی خوار فرود آمد و او را برداشت و برد. ماهی بزرگ قصه اش را تمام کرد و به ۱۲۰۰۰و نوه اش گفت حالا دیگر وقت خواب است.۱۱۹۹۹ کوچولو شب بخیر گفتند و مادر بزرگ هم خوابید اما این بار ماهی کوچولوی سرخ رنگی هرکاری کرد خوابش نبرد. فکر برش داشته بود…
معلم اعدامی زندان اوین
فرزاد کمانگر – اردیبهشت ماه ۱۳۸۹

۲ پایین – بالا

بعضی روزها می‌بینی تلفن‌ات اصلن زنگ نمی‌خورد، یک دانه ایمیل هم نداری و هیچ کس در خانه‌ات را نمی‌زند. کیف می‌کنی که دربست مال خودتی.
بعضی روزها باید برای یک کرور ایمیل جواب بنویسی، با شونصد نفر تلفنی حرف بزنی و تازه آن وسط ناچاری از سی‌صد تا مهمان هم پذیرایی کنی.
در هر دو حال داری  زندگی می‌کنی.

۷ درود بر اوبلوموف

وقتی گرسنه می‌شوم، تمرکز لازم برای کار را از دست می‌دهم. به خودم وعده می‌دهم، بعد از غذا دوباره بنشینم پشت میز.
وقتی سیر می‌شوم، پلک‌ها سنگین می‌شوند. به خودم وعده می‌دهم: همه چیز بعد از یک چرت کوتاه.
و وقتی بیدار می‌شوم؟
دیگر از وقت ِ کار گذشته.

۲ شعر جیغ، شعر جنگ

ناصر غیاثی
شبکه‌ی جهانی «شهرهای امن» بورسی است که توسط بسیاری از کشورهای اروپایی، از جمله آلمان به شاعران و نویسندگانی که در وطن خود از امنیت کافی برای زندگی و کار برخوردار نیستند، اهدا می‌شود. این بورس، یک فرصت مطالعاتی دست کم یک ساله است که امکان خواندن، نوشتن و پژوهش‌های ادبی را در محیطی آرام، امن و به دور از خطر و تهدید فراهم می‌کند. تا امروز نویسندگانی از کشورهای ایران، روسیه‌ی سفید، السالوادور و کوبا از این بورسیه بهره‌مند شده‌اند. سال ٢٠٠٩ این بورس برای دو سال به پگاه احمدی، شاعر، مترجم و منتقد ادبی ٣٥ ساله‌ی ایرانی تعلق گرفت. او که در دانشگاه تهران ادبیات فارسی خوانده و سال ٧٥ فارغ‌التحصیل شده، از سپتامبر ٢٠٠٩ مهمان شهر فرانکفورت و نمایشگاه کتاب این شهر است.

پگاه احمدی در آلمان

ادامه‌ي مطلب…

۷ بی‌چاره کلمه‌ها

می‌خواهند بگویند «براندازی»، می‌گویند: «ساختارشکنی»، «هنجارشکنی»؛ می‌خواهند بگویند: «تقلب کردی»، «ساخت و پاخت کردی» می‌گویند: «مهندسی کردی»؛ می‌خواهند بگویند: «خودتی»، «این وصله‌ها به ما نمی‌چسبد» می‌گویند: «فرافکنی می‌کنی». «فرصت ِ تاریخی» و «روزهای سرنوشت‌ساز» که دیگر نگو، ریخته ماشالا.