۰ شعر یا داستان؟

 احوال

اندوه از امید می‌پرسد: چطوری؟

امید پاسخ می‌دهد: قدری اندوه‌گین.

اندوه می‌گوید: امیدوارم.

 

خود ِ فرانتس هولر که این سطرها را نوشته، می‌گوید، این یک داستان ِ کوتاه است. من که ترجمه‎اش کرده‌ام، می‌گویم  شعر است. شما چه فکر می‎کنید؟ 

۰ دوباره کی می‌بینم‌تان آقای غلامی؟

اگر اشتباه نکنم احمد غلامی را در مجموع سه بار دیده‌ام و هر سه بار در ساختمان ِ روزنامه‌ی شرق و در اتاقی که روی درش نوشته شده بود: «گروه ِ هنر و ادبیات» یا «گروه فرهنگ». یک بار در زیرزمین روزنامه روی نیمکت‌های چوبی آن‌جا با هم نهار خوردیم، یادم هست کوبیده بود با برنج، در ظرف ِ یک بار مصرف. همان روزی بود که یکی از هم‌کاران ِ گروه ادبیات ِ روزنامه مرا دو ساعت کاشته بود و سرانجام هم نیامده بود. بار دوم باز هم شرق بود. باز هم همان آدم مرا کاشته بود و من منتظر نشسته بودم. آقای غلامی داشت چیزی می‌نوشت. تعجب کرده بودم میان آن همه سروصدا و رفت و آمد و بگو بخند چطورمی‌تواند حواس‌اش را جمع کند. و بار سوم، مراسم (یادم نیست چندم ِ) جایزه‌ی نویسندگان و منتقدین مطبوعات بود. زود رسیده بودم. باید همان روزی بوده باشد که متوجه شده بودم، یکی از تازه معروف‌شده‌ها مرا دیده اما نمی‌دانم چرا میلی به سلام و علیک ندارد. صدا زده بودم: «سلام آقای فلانی». برگشته بود و گفته بود: «سلام. ببخشید. نشناختم.» از تعجب ساختگی و لحن‌اش پیدا بود دارد دروغ می‌گوید. شناخته بود اما خودش را زده بود به کوچه‌ی علی چپ، نمی‌دانم چرا. بعد ِ سلام علیک‌ و روبوسی با آقای غلامی رفته بودم، یک گوشه و با فاصله نشسته بودم منتظر شروع مراسم. آقای غلامی گفته بود: «غریبی نکن آقا. یک صندلی بردار، بیا جلو چای بخوریم.» و من یک صندلی برداشته بودم و رفته بودم نشسته بودم در جمع سه چهار نفره‌شان. آقای غلامی مثل دو بار گذشته هم چنان گرم بود و صمیمی و مهربان و البته هم چنان لب‌خند بر لب.

۱ سایه‌ی معلق ِ عدالت و حقیقت

در بازخوانی ِ یک رمان

رمان ِ «سایه‌اش دیگر زمین را سیاه نخواهد کرد» اثر حسین نوش‌آذر ثبت یک روز از زندگی بیرونی و درونی مردی است چهل و چند ساله به نام یوسف بنی‌عالمی، وکیل دادگستری و تاجرپیشه. از داستان‌های قرآن، اساطیر یونان و شکسپیر شاهد مثال می‌آورد، گاه و بی‌گاه بیتی می‌خواند و دایره‌ی واژگانی ِ او کلماتی در خود دارد مانند “تادیب” و “مجادله” و یا “مخافت” که تکیه کلام اوست.  

ادامه‌ي مطلب…

۲ حافظ و خیام به سعی ناصر

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه    گفتند فسانه‌ای و در خاک شدند

۰ از فردوسی تا امروز

” ابوالفرج الوراق در کتاب ِ «الفهرست» نام عنوانهای اصلی آثاری که «ابن‌مقفع» از پهلوی ترجمه کرده، آورده است. نخستین آن‌ها «خداینامه» است. «خدای» در پهلوی به معنای پادشاه است… فردوسی بسیار درست این عنوان را به «نامه خسروان» ترجمه کرده است ولی هیچ جا از اسم اصلی «خداینامه» یاد نمی‌کند. گرچه ظاهراً این کوتاهی عجیب است، حدس علت آن دشوار نیست. کلمۀ «خدای» یا صاحب که در دوران ساسانیان به پادشاهان اطلاق می‌شده است، پس از نفوذ اسلام به کار نمی‌رفت وتنها به ایزد اختصاص پیدا کرده بود، به طوری که اگر فردوسی می‌خواست نام اصلی کتاب را برگزیند کفر شناخته می‌شد، و هرگونه اتهام بیدینی، هر اندازه هم پوچ بوده، برای شاعر، آن هم در دربار حسادت‌پرور و خشکه مقدس محمود، گران تمام می‌شد.”

 

از دیباچه‌ی ژول مول بر شاه‌نامه‌ی فردوسی، ترجمه‌ی جهانگیر افکاری، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چاپ سوم ۱۳۶۳، پانویس صفحه‌ی ۹ و ۱۰

۲ زاده‌ی آسیا

بحث‌های انجام گرفته پیرامون جایزه‌ی امسال ِ بنیاد گلشیری، بار دیگر به سانسور و نقش آن به عنوان عاملی بازدارنده در رشد و شکوفایی ادبیات داستانی برجستگی بخشید. آن‌چه می‌خوانید، جمع‌بندی ِ ساده و مختصری است از روزگار ِ امروز ِ نویسنده‌ی ایرانی در قلمرو چاپ و نشر.

ادامه‌ي مطلب…