۲ بهمن‌ها و اسفندها

از بیست – بیست و یکم بهمن. هر روز. از جی میل به گودر. از گودر به فیس بوک. از فیس بوک به بالاترین. از بالاترین به فیس بوک.  ور رفتن با این کتاب و آن کتاب. دوباره بالاترین. دوباره فیس بوک . هجوم ِ نفس‌گیر و بلاوقفه‌ی اخبار و تصاویر.ِ

احساس می‌کنم، مغزم آماس کرده. قطره‌ی آخر ریخته شده. حافظه‌ام لب‌ریز است.درست وحسابی بُریده‌ام.

درون صندلی فرومی‌روم. پاها را زیر میز دراز می‌کنم. حبه قندی به دهان می‌اندازم. استکان چایی را به دست می‌گیرم. سیگاری آتش می‌زنم و به ماه نگاه می‌کنم. “گذشته”،”آینده”، “امید” و “مسئولیت” می‌آیند و می‌روند. پناه می‌برم به گزین‌گویه. کلی گزین‌گویه می‌خوانم. از کی و کی و کی. مناسب حال و هوای بهمن‌های گذشته و اسفندهای در راه این اخطار مولیر است:

ما فقط مسئول آن کارهایی  نیستیم که انجام داده‌ایم. مسئولیت کارهایی که انجام نداده‌ایم هم گردن ماست.

۲ با کلمات

Oase کلمه‌ای‌ست غریب و نادر و یکتا: چهار حرف، سه حرف باصدا و یکی بی‌صدا. تلفظ‌اش؟ گوش وگلو‌نواز‌: اُ آ ز ِ. معنی‌اش؟ “واحه”، حرف تعریف‌اش؟ مونث. قدوقوراه‌اش؟  بهنجار و جذاب، همان Oی اولش شکل واحه، معنا فشرده در تلفظ: اُ آ ز ِ، واحه، جایی برای آسودن در بیابان.

Stachel هم کلمه‌ی‌ست غریب و نادر و یکتا: هفت حرف، تنها با دو حرف باصدا. تلفظ‌اش؟ گوش‌ و گلوخراش: ش تا خل‌. معنی‌اش؟ “خار، تیغ”، حرف تعریف‌اش؟ مذکر. قد و قواره‌اش؟ نابهنجار و زننده. همان S ِ اولش شکل ِ خار. معنا فشرده در تلفظ: شتاخل! خار! صدایی تهدیدآمیز و خشن در تنهایی.

۱ عشق ِ ناکافی

بیست و شش هفت سال داشتم و تازه آمده بودم این‌جا. عشق نوازندگی ِ قرنه‌نی داشتم. رفتم مدرسه‌ی موسیقی ِ محل زندگی‌مان در لاتسن ِ هانوفر. به زنی که مسئول ثبت‌ نام از متقاضی‌ها بود، گفتم: «می‌خواهم قرنه‌نی یاد بگیرم.» گفت: «چند سال داری؟» گفتم. گفت: «دیر شده برایت. انگشت‌هات خشک شده‌اند و نفس‌ات دیگر تربیت‌شدنی نیست. فایده‌ای ندارد.» و من سرخورده آمدم بیرون.

اگر عشق‌ام  آن‌قدر قوی بود که حرف آن روز آن زن مجابم نکند، الان بیست و شش هفت سالی بود که قره‌نی می‌زدم و می‌توانستم به وقت ِ شنگولی یا دل‌مُردگی برای خودم بزنم.