۰ زدوده شدن تلخی ِ تردید در بهار

پارسال قول داده بودم یک وقتی شان نزول ِ داستانک ِ مطایبه‌آمیز در جهت زدودن ِ تلخی ِ روزهای تلخ را بنویسم. [به کسانی که آن داستانک را نخوانده‌اند، توصیه‌ی شدید دارم (به جای “شدیدن توصیه می‌شود”)، اول آن یکی ‌را بخوانند، بعد این یکی را، مگر این که بخواهند، مثل خواندن ِ «در جستجوی زمان از یادرفته» رمانی را از میانه خوانده و تنها به لذت بردن از زیبایی متن بسنده کنند. به کسانی که پارسال آن را خوانده‌اند نیز توصیه‌ی رقیق (“رقیق” متضاد مناسبی برای “شدید” نیست. نه؟) دارم، محض یادآوری نگاهی بیاندازند. به هر حال از ما گفتن بود] امسال نوشته‌ام، بخوانید:

ادامه‌ي مطلب…

۱ حرف زدن در پسله

در گودر می‌خوانم، مشایی قرار است یک روزنامه تاسیس کند و برخی از روزنامه‌نگارانی که پیش از این در روزنامه‌های ممنوع شده‌ی اطلاح‌طلب کار می‌کردند، نه تنها دعوت به کار در این روزنامه را پذیرفته‌اند، بل‌که از کارکردن در چنان روزنامه‌ای دفاع می‌کنند. به دنبال آن عده‌ی دیگری ضمن انتقاد به این روزنامه‌نگاران می‌نویسند، چنین کاری دور از شرف است و خیانت است و چه و چه‌ها. اما و صد اما تا آن‌جایی که من خوانده‌ام، هیچ‌کدام از این دوستان ننوشته‌اند، منظور منتقدین بطور مشخص چه کس یا کسانی‌ست. گرچه با خواندن یادداشت پدرام رضایی‌زاده می‌شود با حدس و گمان دریافت، منظور کیست، اما هدف من از نوشتن این یادداشت چیز دیگری است.

روی سخنم با دوستان منتقد است. از یک طرف خود شما که می‌دانید، از چه کس یا کسانی حرف می‌زنید، از طرف دیگر خود آن کس یا کسان هم می‌دانند، مورد اشاره‌ شما هستند. این وسط تنها خوانندگانی مثل من نمی‌دانند حرف از کیست. پس به ناچار دست به حدس و گمان می‌زنند، حدس و گمان‌هایی که چه بسا به سو‌تفاهم بیانجامد.

دوستان منتقد! یا نباید در انظار عمومی از کسی انتقاد کنیم یا اگر می‌کنیم، باید مشخص و معین از او نام ببریم. اگر معتقدیم، آن شخص یا اشخاص بی‌ارزش‌تر از آن‌اند که نام برده شوند، اگر معتقدیم باید از آوردن نام کسی که مورد انتقاد ماست، در ملاعام بپرهیزیم، آیا به‌تر نیست به انتقادکردن در دیدارهای دوستانه و خصوصی‌‌مان اکتفا کنیم؟ به‌تر نیست به فرهنگ ِ حرف زدن در پسله دامن نزنیم؟  دوستان منتقد! وقتی پای این جور گله‌ها، انتقادها و یا حتا افشاگری‌ها را به گودر یعنی انظار عمومی می‌کشانیم، دیگر حق نداریم از شخص یا اشخاص موهومی حرف برنیم، باید مشخص و معین و شفاف شخص یا اشخاص موردنظرمان را نام ببریم.

۱ عیله جنگ

گفتیم حالا که هم سال، سال جهاد اقتصادی است و هم دوباره زمزمه‌ی جنگ به بهانه‌ی صدور دمکراسی بلند شده،  از کیسه بخوریم:

…در زمانی که قشون شوروی در جنگ جهانی ِ دوم در ایران بود، شخصی از تبریز به برادر خود چنین تلگراف کرد: « تهران، خیابان فلاحت، تیمچه کرامت، اخوی هدایت، اروس وارد، اموال غارت، ابوی مفقود، جاده‌ها مسدود، والده رحلت، همشیره بیعصمت، همگی سلامت، قربانت عنایت.»

از: «روزها در راه»، یادداشت‌های روزانه شاهرخ مسکوب، انتشارات خاوران، پاریس زمستان ۷۹