۰

هفته‌ی گذشته منتشر شد: کافکا، مختصر و مفید، دیوید مایروویتز، ناصر غیاثی، انتشارات حوض نقره، شهریور ۱۳۹۰

۰ گفتگوهای من و میشاییل (۴)

میشاییل تعریف می‌کند، تهران که بودم، از راننده‌ی آژانس پرسیدم: «چاقاد می‌شه؟» گفت: «قابل ناداقه آقا، مهمان ما باشین». خواستم سر به سرش بگذارم. خندیدم، گفتم: «خایلی مامنون» و پیاده شدم. راننده از آن طرف پیاده شد، گفت: «داداش من تاعاقُف کرد، شوما چقا جدی گقفت؟ شوما هش هزاق تومان داد، بی زامات.»