۰ حافظ به سعی اُبلوموف

گفت آسان گير بر خود كارها كز روی طبع – سخت می‌گيرد جهان بر مردمان سخت كوش

۰ شعر بلند، داستان کوتاه

دوستی تعریف می‌کرد، از عمران صلاحی پرسیدند، چرا داستان نمی‌نویسی؟ گفت، چون وقتی یک شعر ِ ده صفحه‌ای بنویسی، می‌گویند، فلانی یک شعر بلند نوشت اما اگر پانزده صفحه داستان بنویسی، می‌گویند، طرف یک داستان کوتاه نوشت.

۰ جوانی، پیری

راسل و فونتانه و چرچیل و بسیاری دیگر می‌گویند:

آن که در جوانی انقلابی نباشد، دل ندارد و آن که در پیری محافظه‌کار نباشد، عقل ندارد.

آن که در جوانی انقلابی نباشد، دل ندارد و آن که در پیری هنوز هم انقلابی است، عقل ندارد.

آن که در جوانی انقلابی نباشد، در پیری مرتجع می‌شود.

۰ بوی ترجمه

عباس خضر، نویسنده عراقی که در آلمان اقامت دارد، در کتاب‌هایش زندگی و مبارزه زیر چکمه‌های دیکتاتور در یک کشور عربی را روایت می‌کند. او در «هندی قلابی» روایتی به‌دست می‌دهد از یک جوان عراقی که از زندان و خفقان و جنگ می‌گریزد. این کتاب با ترجمه‌ی الهام مقدس توسط نشر ایرانبان و قطره منتشر شده است. در این مقاله به چند و چون و کیفیت ترجمه‌ی الهام مقدس از این رمان می‌پردازم.

ناصر غیاثی

گفته‌اند و بسیار و به درستی گفته‌اند، مترجم باید به هر دو زبان مبداء و مقصد مسلط باشد. یعنی باید بتواند آن‌چه را در زبان مبداء می‌خواند، به درستی و دقت بفهمد و به سلاست به زبان مقصد منتقل کند. متن ترجمه شده‌ی چنین مترجمی به اصطلاح اهل فن بوی ترجمه نمی‌دهد. این بو را سکته‌هایی ایجاد می‌کنند که در متن ترجمه شده موجوداند. در چنین متن‌هایی گرچه جملات از نظر دستوری غلط یا از آن بدتر بی‌معنی نیستند، اما سلاست ندارند، در دهان نمی‌چرخند. خواننده ناچار است چنین جمله‌هایی را یک بار دیگر برای خودش ترجمه کند.

یک مترجم می‌تواند و چه بسا گاهی ناگزیر است برای حفظ سلاست یا گاهی سبک در زبان مقصد یکی دو کلمه از یک جمله را ترجمه نکند. عکس این نیز صادق است، یعنی مترجم گاهی ناچار است برای رعایت ِ سبک و سیاق ِ نثر ِ زبان ِ مقصد، یکی دو کلمه به جمله‌ی ترجمه‌ شده اضافه کند که در متن اصلی نیست.

ترجمه‌ی الهام مقدس از “هندی قلابی” گاهی بوی ترجمه می‌دهد. چه در ترجمه‌ی جملاتی که نگاه مترجم به امر ترجمه مکانیکی می‌شود و چه در سطرهایی که فارسی‌اش می‌لنگد. مقدس از یک سو حتا یک کلمه در زبان مبداء را بی‌ترجمه نمی‌گذارد و از سوی دیگر از اضافه کردن ِ کلمه‌ای که در زبان مبداء نبوده در زبان مقصد احتراز دارد. مجموعه‌ی این دو عامل و برخی عوامل دیگر که در زیر می‌‌آید، به سلاست و روانی نثر کتاب آسیب می‌رساند. با این توضیح که تمام مثال‌ها از کتاب “هندی قلابی” است، به چند نمونه می‌پردازیم.

حذف و اضافه

یکی از حذف‌هایی که مترجم می‌تواند در جهت سلاست نثر انجام بدهد، حذف انواع ضمیرهاست. به مثل حذف ِ “این” در «منتظر این بودم» یا حذف ضمیر فاعلی “او” از «او از ما خداحافظی کرد». «حقوقم به زحمت کفاف مخارج زندگیم را می‌داد، پس چطور می‌توانستم پول خرج کاغذ هم کنم.» این جمله‌ها که کلمه به کلمه از آلمانی ترجمه شده‌اند، از نظر دستوری غلط نیستند اما رسا هم نیستند. مترجم این آزادی را بر خود روا ندانسته که با حذف “پس” و “می‌توانستم” و به خرج دادن ِ کمی ظرافت جمله را به سلاست برساند. در این صورت خواننده مجبور نمی‌شد، جمله را با مثلاً «خرج (یا پول کاغذ) را از کجا می‌آوردم؟» به فارسی سرراست برای خودش ترجمه کند. نمونه‌ی دیگر از زاید بودن ِ “چطور” این دو جمله است: «به یاد می‌آورم که چطور یک بار معلم‌های مدرسه دور هم نشستند و از یکی از این موارد حرف زدند». «برایش توضیح دادم که چطور فقط چند تا پیرمرد و پیرزن مانده بودند…» گذشته از زاید بودن “چطور”، مترجم در برگردان این جمله به دم‌دست‌ترین معنی ِ erklären رضایت داده است. این کلمه تنها به معنی “توضیح دادن” نیست، این‌جا به معنی “تعریف کردن”، “روایت کردن”، حتا “گفتن” است.

جمله‌ی «بارها و بارها همین اشباح، آن هم نه فقط در رویاهایم.» در فارسی ناقص است، چون فعل کم دارد. خواننده از خودش و مترجم می‌پرسد، این اشباح در رویاها هستند؟ بودند؟ می‌رقصند؟  چکار می‌کنند؟ مترجم به ناگزیر می‌بایست با توجه به جمله‌ی قبل یا بعد یک فعل به جمله اضافه کند تا جمله معنی بگیرد.

مجهول

الهام مقدس تمام جملات مجهول را درست همان طور که در زبان آلمانی ساخته می‌شود، کلمه به کلمه ترجمه کرده است. و به همین خاطر به جای « اجاق که روی آن … می‌پختند»، ترجمه می‌کند «… اجاق که روی آن بافالی و بادمجان پخته می‌شد.»، به جای «می‌گفتند که پلیس…»، ترجمه می‌کند «شنیده می‌شد که پلیس …»، به جای «به من گفتند»، «به من گفته شد»، به جای «به من هم یک … دادند»، «به من هم یک… داده شد.» به جای «واقعاً برمون می‌گردونن؟»، «واقعاً برگردونده می‌شیم؟» و مواردی دیگر از این دست که “غلط نیستند” اما رنگ و بوی بوی ترجمه دارند.

اصطلاحات

ترجمه‌ی نادقیق برخی اصطلاحات نیز خواندن کتاب را قدری مشکل می‌کند. به مثل gesagt, getan. ترجمه‌ی کلمه به کلمه‌ی این دو کلمه همان طور که مترجم آورده: «گفته شد، انجام شد» است اما می‌بینیم که ترجمه بی‌معنی می‌شود. از آن‌جا که در جملات پیشین حرف از تصمیمی است که پدر راوی، یک مرد سنتی عراقی می‌گیرد، می‌توان آن را به «مرد است و حرف‌اش» ترجمه کرد. یا «همه چیز علیه رابطه‌مان بود» فارسی سلیس نیست. اگر بی‌معنی نباشد، دست‌کم سکته دارد. می‌شد آن را  به «همه چیز با رابطه‌مان سر عناد داشت»، «همه چیز مخالف رابطه‌ی ما بود» یا جملات دیگری از این دست ترجمه کرد. نمونه‌ی دیگر، اصطلاح ِ “بازار ترک‌ها” (türkischer Basar) است. این اصطلاح در زبان آلمانی وقتی پای معامله‌ای در میان باشد، نمادی است از چانه زدن و در غیر این صورت نماد مکانی پرسروصدا و شلوغ؛ همان که در فارسی به آن “حمام زنانه” می‌گوییم. بی‌خبری مترجم از معنای اصطلاح باعث می‌شود، جمله را این طور ترجمه کند: «… سروصدای یک بازار ترک در آن ایستگاه کوچک پیچیده بود.». مورد دیگر «زیبایی بزمانند» است «هر چند زیبایی او بیش‌تر “بزی” به شمار می‌آمد». جملاتی نظیر ِ «قاچاقچی پرسشگر مرا نگاه می‌کرد» یا «نوشتن همیشه با زندگی درونی من در ارتباط بود، که مرا بی‌وقفه به آن وا می‌داشت» و یا «دلیل آن از دست دادن نوعی دیگر بود» حاصل ترجمه‌ی مکانیکی و کلمه به کلمه است.

سلاست

«همان طور که همه می‌دانند» فارسی‌اش می‌شود «به قول معروف»، «بر عالم و آدم آشکار است». در فارسی در پاسخ به پرسشی که فلان کار چقدر طول می‌کشد، نمی‌گوییم: «شاید نیم ساعت»، می‌توانیم بگوییم، «نیم ساعتی طول می‌کشد». «سروصدی غیرقابل فهمی» را می‌شود به «سروصدای نامفهوم، گنگ» ترجمه کرد، «اما برایم انتخاب دیگری نمانده بود» را به «چاره‌ی دیگری نداشتم»، «شرایط آب و هوایی عجیبی بر محله حاکم شده بود» را به «جوّ عجیبی…»، «کسی که جرات داشت که تنها سطری از آن آیات را پاک کند» را به «کسی که جرات می‌کرد تنها…» و یا سرانجام «اگر فقط سر این جورچیزها می‌ماند، که زندگی واقعاً قابل تحمل بود» را به «اگر به همین‌ها ختم می‌شد که زندگی…».

ظرافت

مردی عراقی که تازه از زندان آزاد شده و به خانه برگشته است، اگر به مادرش بگوید، «سلام» برای خواننده‌ی ایرانی ملموس‌تر است تا بگوید: «صبح بخیر». حتا اگر به مادرش بگوید «صبح بخیر» ، باز هم مادر عراقی در پاسخ نمی‌گوید: «صبح بخیر». یا می‌گوید «علیکم سلام» یا «سلام علیکم». عباس خضیر برای آلمانی و به آلمانی نوشته است: «Guten Morgen». یا فالگیر از راوی نمی‌پرسد، «مطمئنی که هر طور شده اینو می‌خوای؟»، می‌تواند بپرسد:«مطمئنی دلت می‌خواد فالتو بگیرم؟». همین جا بگویم، عباس خضیر گفت‌وگوها را به یکی از لهجه‌های موجود در زبان آلمانی ننوشته اما مترجم آن‌ها را به لهجه‌ی مسلط ِ تهرانی ترجمه کرده است.

با این وجود اما لغزش‌های ترجمه‌ی “هندی قلابی”، چیزی از اهمیت خواندن ِ این کتاب کم نمی‌کند. رمانی که روایت رنج ِ انسان‌هایی است در فرار از زیر چکمه‌هایی یک دیکتاتور، سرگردان در جهان و اسیر کابوس‌هایی جان‌سوز.