۲ ما هم‌چنان می‌خوانیم و می‌نویسیم

پس از رشادت آرش حجازی، مدیر انتشارات کاروان بدیهی بود که آن‌جا را به تعطیلی بکشانند و به دنبال آن طبیعی بود که حق چاپ و انتشار کتاب‌های این ناشر به دیگر ناشران واگذار شود.

چندی پیش نامه‌ای از انتشارات کندر به دستم رسید که حق انتشار «تاکسی‌نوشت‌ها» را از انتشارات کاروان خریده و قصد انتشار (چاپ پنجم) کتاب را دارند. منتها نوشته بودند که ارشاد به شرطی اجازه‌ی چاپ مجدد می‌دهد که دو داستان «زوریخ و کابل در برلین» و «مارکسیسم در تاکسی» حذف بشوند.

چون عقیده داشتم، من دیگر به هیچ وجه تن به سانسور نخواهم داد، حتا اگر به قیمت حذف کتاب‌هایم تمام می‌شود، طبیعی بود که اولین واکنش من مخالفت باشد. با دوستی اهل فن درددل می‌گفتم که گفت، متوجه نیستی، می‌خواهند با اعمال زور و فشار به تو و امثال تو، اگر نتواند به کل حذف‌تان کند، دست‌کم به حاشیه برانند؟ چه چیزی مطلوب‌تر از این که به حذف خودتان رضایت بدهید و میدان را خالی و بازی را واگذار کنید؟ بحث‌مان خیلی طولانی‌تر از آن بود که این‌جا آوردم اما سرانجام قانع شدم، چاپ پنجم «تاکسی‌نوشت» با حذف دو داستان منتشر بشود.

شاید تکرار مکرارت باشد اما ناگزیر از گفتنم: یک) موافقت من نه انگیزه‌ی مالی دارد چرا که دویست دویست پنجاه یورو حق‌التالیف دردی از من دوا نمی‌کند و نه انگیزه‌ی شهرت چرا که دیگر شهرت برای من به هیچ وجه انگیزه محسوب نمی‌شود. دو) مسلم است، من تنها کسی نیستم که ارشاد بعد از چندین بازنشر یک کتاب، تازه به فکر “سلامت” اندیشه و فرهنگ می‌افتد و در عمل کمر به قتل‌اش می‌بندد و البته آخرین نفر هم نخواهم بود. سه) از آن مسلم‌تر این است که تا اینترنت هست و چاپ زیرزمینی و بساطی‌های کنار خیابان، نه خواننده و نه نویسنده غم چندانی بابت حذف شدن‌هایی این چنینی ندارند. آن‌ها حذف و سانسور می‌کنند، اما ما هم‌چنان می‌خوانیم و می‌نویسیم.

خلاصه این که با این اوصاف چاپ پنجم «تاکسی‌نوشت‌ها» در ۱۰۰۰ نسخه، در ۹۶ صفحه و با قیمت قیمت ۳۵۰۰ تومان چند روزی است توسط انتشارات کندر به بازار رسیده.

۰ تازه چه خبر؟

راینا شتاخ دو سه سال پیش زندگی‌نامه‌ای از کافکا منتشر کرد در دو جلد و در حدود هزار سی‌صد چهارصد صفحه، با حروف ریز. کتابی حجیم و عظیم و خواندن‌اش برای کافکابازهای کافکادوست ِ عشق کافکایی واجب‌تر از مزه‌ی بساط. آروزیم این است، به قول اساتید فرصتی دست بدهد و روزی بتوانم گزارشی، رونوشتی، خلاصه‌ای از این کتاب را به فارسی بنویسم. ترجمه‌اش کار یک نفر دو نفر و یک شب و دو شب نیست.

باری، شتاخ بارها و بارها به کتابی از الیاس کانتی ارجاع می‌دهد به نام  ِ “محاکمه‌ی دیگر/ نامه‌های کافکا به فلیسه.”

کانتی در “محاکمه‌ی دیگر” نامه‌های کافکا به فلیسه را با زبانی بسیار فاخر می‌گذارد زیر نگاه دقیق و  تیزبین‌اش. کتاب را از شب آشنایی ِ فلیسه و کافکا شروع می‌کند و با قطع ارتباط دایمی این دو به پایان می‌برد. برش‌هایی از نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه‌ی کافکا را کنار هم می‌چیند و از حال و روزکافکا در طول رابطه با فلیسه تصویری می‌سازد روشن. از تاثیر این رابطه بر امر نوشتن بویژه رمان محاکمه نیز غفلت نمی‌کند. یعنی کتاب را که می‌بندی، از شخصیت کافکا تصویر دقیقی  داری. خلاصه این که کتابی است نحیف و عظیم در صد صفحه و خواندن‌اش بر هر کافکادوست ِ کافکاباز عشق‌کافکایی واجب‌تر از سیگار بعد از صبحانه.

کافکادوست و کافکابازی و عشق‌کافکایی کار دستم داد و آرزوی ترجمه‌ی این کتاب را به دلم انداخت. تا دو سه ماه پیش که فرصتی دست داد و امروز چهاردهم اسفند هزار و سی‌صد و نود شمسی مطابق با پنجم مارس دوهزار و دوازده‌ی میلادی، تمام کردن ِ دور دوم ترجمه‌اش را به خودم هدیه دادم به مناسبت یک روز مانده به وارد شدن به پنجاه و چهار سالگی.