۱

رمان من “اقیانوس بر شانه” منتشر شد. قابل خریداری در سایت آمازون در این نشانی

The Ocean on Shoulders

۰ از ترجمه

«آثار کلاسیک آثاری است که برای خوانندگان و دوستدارانش، ثروتی می‌سازند؛ اما این دارایی … کم‌ارزش‌تر نیست.» بالاخره “آثار کلاسیک” جمع است یا مفرد؟ و بعد “این دارایی” از چه چیزی کم‌ارزش‌تر نیست؟ حالا باز می‌شود به ضرب حدس و گمان فهمید، منظور نویسنده از این جمله در متن اصلی چه بوده اما این یکی را دیگر اصلن نمی‌شود فهمید:«شناخت خصائل اخلاقی به مثابه معادل انسانی مشخصه‌های کائنات است.»

“چرا باید کلاسیک‌ها را خواند”، صفحه‌ی فلان و بیسار

۲ رمان “اقیانوس بر شانه” به زودی منتشر می‌شود

۰ از مردگان به زندگان

محمد محمدعلی با انتشار چندین اثر داستانی اعم از رمان و مجموعه داستان کوتاه و با سابقه‌ی بیش از ۳۵ سال قلم زدن و فعالیت در عرصه‌های گوناگون ادبیات، امسال برای نخستین بار رمانی در خارج از ایران انتشار داد با عنوان «جهان زندگان» در ۱۶۲ صفحه و ۱۵قطعه.

«جهان زندگان» رمانی است که بازگویی روایت مختصر داستان آن در چند جمله ناممکن است. اما اگر ناگزیر از به دست دادن تصویری هرچند ناقص از کتاب باشیم می‌توانیم بگوییم، «جهان زندگان» از یک سو وصف جهان مردگان است و از دیگر سو شرح سفرها و رفت و برگشت‌هایی است از جهان مردگان به جهان زندگان، در گذشته و حال، در دوره‌های تاریخی قبل و بعد از انقلاب. مردگان یا به احضار روح هم می‌نشینند: «گاهی سوسوی نوری، از ستاره‌ای دوردست توجه‌مان را جلب می‌کند… آن سوسو را پررنگ می‌کنیم. جلو می‌آوریم تا آن کس را که دوست می‌داریم، یا دشمن می‌پنداریم، جلو چشم خود ببینیم…»، یا در رویاها، کابوس‌ها و توهم‌هایشان با یک‌دیگر روبرو و گاه در هم تنیده می‌شوند. هر بار مُرده‌ای حضور می‌یابد یا سفری به زمین رخ می‌دهد تا حادثه‌ای روایت شود و شرحی به دست بدهد از قتل‌ها، رنج‌ها، شکنجه‌ها و اتفاق‌هایی خُرد و کلان در فضاهایی مالیخولیایی، آن هم از منظر ذهنی «که خود به خود دو شقه است و گاه بین عین و ذهن گرفتار می‌شود و نه این است و نه آن. هم این است و هم آن…»

علاوه بر این‌ها می‌توان رمان را شرح و توصیف ِ تلاش برادر و خواهری دانست که مرده‌اند و می‌خواهند فیلمی «حوالی درام خانوادگی» بسازند که برادر متن‌اش را بنویسد و خواهر فیلمبرداراش باشد. مردگان، هم در جهان خویش و هم در جهان زندگان، خود و دیگران را می‌بینند، گاه مرده‌ و گاه زنده. خواننده روایتی می‌خواند از گفت‌وگوها و بحث‌ها پیرامون آن‌چه که گذشته است. و این همه در تلاش برای گشودن رازی است سر به مهر، جستجویی است برای یافتن آن راز در زندگی خویش و دیگران و در سرنوشت چند نسل؛ رازی که همواره کینه‌ها آفریده و خون‌ها ریخته؛ کلافی سردرگم از کینه‌ورزی، قصاص و انتقام ایجاد کرده است که از نسلی به نسل بعدی انتقال پیدا می‌کند و ادامه می‌یابد. «یک کینه‌ورزی کوچک به یک کینه‌کشی بزرگ» تبدیل می‌شود چرا که «ما وارث اشتباهات خویش هستیم، وارث اشتباهات خویشاوندان خویش هستیم» و «تنها میراث ماندگار مرده سرنوشت به هم پیچیدۀ وارثان اوست»، وارثان « شادی‌ها دردسرها لاپوشانی‌ها و کتمان‌ها.»

شخصیت‌ها مُرده و در عین حال زنده‌اند، میان ِ ذهن و عین گیر کرده‌اند، در چنبره‌ی اوهام گرفتار‌اند و معلق‌اند در فضایی گنگ و مبهم. «… همه چیز بین خواب و بیداری و بین عین و ذهن می‌گذرد و چیزی مستند نمی‌شود تا به کسی نشان بدهیم.»

رمان با گزارش نخستین سفر از جهان مردگان که در آن «همه چیز مسطح و مهتاب‌گون و حرکات آهسته و بطئی است»، به جهان زندگان آغاز می‌شود و با آخرین سفر پایان می‌گیرد.

راوی نویسنده‌ای است که «دو مجموعه داستان در خارج»  از کشور منتشر کرده، تحت تعقیب صاحب‌های تازه‌ی قدرت سیاسی و «آزادی‌خواه» است، کسی است که «حتی حاضر نشد داستان و مقاله‌ای در مجله و روزنامه‌شان بنویسد چون یک سال پس از استقرار آنی نبودند که باید می‌بودند. چون خدعه کردند و مردم را به بی‌راهه کشاندند. چون به قول خود وفا نکردند. چون هیچ احساسی به مردم نداشتند. چون امت را به جای ملت نشاندند.» او به جرم «حمل کتاب ضاله» دستگیر، زندانی و شکنجه می‌شود تا به اتهام‌هایی موهوم یا مضحک اعتراف کند. از جمله اتهام‌های او این است که «اطلاعاتی از مردگان بی کفن و دفن به خارجی‌ها» داده. او نویسنده‌ای است که «همواره احساس می‌کند … برای هر سطر از نوشته‌هاش می‌بایست پاسخگوی نهادی آشکار و پنهان باشد». شغل‌اش مهندس مشاور و طراح شرکتی وابسته به شهرداری‌ست که باید «طرح جامع تبدیل گورستان سی ساله کشور به مرکز فرهنگی، تربیتی و مذهبی» را پیاده کند.

درون‌مایه‌

«ما وارث درگذشتگان خویشیم، اما این به آن معنا نیست که گوشه‌ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم، و چون وارث درگذشتگان خویشیم، در پی تغییر سرنوشت خود و اطرافیان خود نباشیم. یا حتی ندانیم چه بر سرمان آمده که نتیجه گرفته‌ایم ما وارث درگذشتگان خویشیم.» این جمله‌ها که در سرآغاز کتاب آمده، درون‌مایه‌ی کتاب را نیز تشکیل می‌دهد. جمله‌هایی از این دست که «ما وارث اشتباهات خویش هستیم. وارث اشتباهات خویشاوندان خویش هستیم.» در گونه‌های متفاوت جای جای در متن رمان آمده است.

رمان مدرن

می‌توان «جهان زندگان» را رمانی سیاسی خواند اما می‌توان آن را رمانی در بررسی تاریخ نیز خواند چون – چنان که آمد – تلاشی است در یافتن سرمنشاء «رازی» است در تاریخ یک خانواده که نسل‌ها را به خاک و خون کشانده و هنوز می‌کشد. در هر دو صورت باید «جهان زندگان» را رمانی مدرن دانست چرا که از ویژگی‌های پذیرفته شده‌ی رمان مدرن چون تکنیک کولاژ، پرهیز از روایت خطی، پا در هوا گذاشتن خواننده برخوردار است. حضور نویسنده در متن: «کاش قادر بودم این نوع حرف زدن را بنویسم. بنویسم چگونه عوعوی من، واق واق این زندگی را هاپ‌هاپ» کرد، تردیدهایش در راویت: «راستش نمی‌دانم این قطعه را خواب ببینم بهتر است یا در بیداری…» و نیز خطاب‌اش به خواننده: «آیا شما به ساده‌دلی و صداقت من نمی‌خندید؟» از دیگر ویژگی‌های رمان مدرن هستند.

محمدعلی در «جهان زندگان» خرده‌روایت‌ها را به گونه‌ای در بخش‌های مختلف کتاب می‌نشاند که خواننده اگر از حافظه‌ای قوی برخوردار نباشد، ناگزیر است برای بازشناختن شخصیت‌ها، تعقیب سیر حوادث، ربط آن‌ها به هم و سرانجام به امید به دست آوردن تصویری کامل بارها و بارها به صفحه‌های قبلی رجوع کند. محمدعلی با شرکت دادن خواننده در متن، به چالش کشیدن او برای کشف شخصیت‌ها و ارتباط آن‌ها با یک‌دیگر و پیوندشان با حادثه‌ها لذتی به خواننده می‌بخشد که خاص رمان مدرن است.

در صفحه‌های پایانی ِ «جهان زندگان» دو شخصیت تازه رمان وارد می‌شوند. چه بسا ورود این دو وعده‌ی محمدعلی باشد برای رمان بعدی تا در سفرهای دیگراش از جهان مردگان به جهان زندگان باز خواننده را با خود به گذشته‌های دورتر ببرد، خبر بیاورد و خبر بیاورد و راز بگشاید تا شاید سرانجام کشف کنیم چرا این همه کین می‌ورزیم و خون می‌ریزیم.

چند تکمله

محمدعلی گویا به هوش یا دقت خواننده اعتماد ندارد و شاید به همین خاطر است که مدام برای خواننده توضیح می‌دهد که «خواهرم یعنی مریم»، «قاتل پدرم یعنی علی عاصفی»، «من یعنی پسرش»، «برادر آخر یعنی محمود». تکرار چند باره‌ی سوختن و گرم شدن «مثل کوره آهنگری» از چشم ویراستار کتاب  خانم سیما غفارزاده زندی دور مانده است و سرانجام این که بر من روشن نشد، چرا ابعاد چیزهایی از قبیل سنگ گور، قاب عکس، دریچه‌ی آهنی زندان، موزائیک و تابلوهای نقاشی و صندوقچه ۳۰ در ۴۰ است؛ هم چنین است تکرار سه ماه و ده روزی که هم مدت زندانی شدن راوی است و هم اختلاف سنی خواهر راوی و یکی دیگر از شخصیت‌های رمان.

نقل از سایت بی بی سی