۰ سفر

- از فلانی چه خبر؟

– رفته ایران پلوپز بیاره با کره.

– هان؟

– رفته زن ِ باکره بگیره.

۱ برج عاج و تنهایی نویسنده

کافکا در یکی از نامه‌هایش به فلیسه می‌نویسد: «… نوشتن یعنی گشودن مفرط خود … هنگام نوشتن هرقدر هم که تنها باشی، کافی نیست. وقتی می‌نویسی، اطراف‌ات هر قدر هم که ساکت باشد، کافی نیست و شب هنوز خیلی کم شب است. هرگز وقت کافی در اختیارت نیست چون راه‌ها طولانی‌اند و به سادگی گمراه می‌شوی … اغلب به این فکر می‌کردم که بهترین شیوۀ زندگی برای من نشستن در درونی‌ترین اتاق یک انباری وسیع و دربسته با نوشت‌افزار و یک چراغ است. برایم غذا بیاورند و آن را همیشه در دورترین نقطه از اتاق من و پشت آخرین در ِ انباری بگذارند. راه قدم‌زدن‌هایم، در لباس خواب و زیر سقف‌های قوسی شکل انباری، تنها راه رسیدن به غذا باشد. بعد به پشت میزم برگردم، به آرامی و با تامل غذا بخورم و بلافاصله شروع به نوشتن کنم. چه چیزها می‌توانستم بنویسم! از چه عمقی بیرون‌شان می‌کشیدم!»

باید تمام این نامۀ هوش‌ربا را خواند. هیچگاه چیزی دربارۀ نوشتن گفته نشده که ناب‌تر و گزنده‌تر از این باشد. تمام برج عاج‌های جهان در رویارویی با این انباری‌نشین فرومی‌ریزند و واژۀ سواستفاده شدۀ، از معنا خالی شدۀ “تنهایی ِ” نویسنده به ناگهان و بار دیگر وزن و معنا می‌یابد.

از  کتاب در دست انتشار «محاکمه‌ی دیگر، نامه‌های کافکا به فلیسه»، الیاس کانه‌تی، فارسی ناصر غیاثی

۰

عزیز دل، تشنه  نه نیمه‌ی پر لیوان را می‌بیند، نه نیمه‌ی خالی‌اش را. بل به سرعت و لاجرعه سرمی‌کشداش.