۰ گوز و گوزن، شقایق و شقیقه

بر خلاف عقیده‌ی عموم، اعتقاد من بر این است که گوز به شقیقه ربط دارد. چرا که شقیقه به مثابه محل قرار گرفتن بخشی از مغز، مقر فرماندهی صدور گوز است. گوزن یا همان گوز سابق هم، به مثابه یک حیوان، ربط دارد به شقایق یا همان شقیقه‌ی سابق، به مثابه یک گیاه. دشتی را مجسم کنید مملو از شقایق که گوزنی بازی‌گوش در آن می‌دود. گاهی که می‌ایستد نفسی تازه کند، به شقایق‌ها نگاه می‌کند و می‌بویدشان. از کجا معلوم؟ شاید اگر گرسنه بود و شقایق‌خوار، یکی دو شقایق هم به نیش کشید. من حتا معتقدم گوزن و شقیقه هم به هم ربط دارند. مثلا یک کوه‌نورد را مجسم کنید در حال گذشتن از یک کوه‌ستان. ناگهان سر و کله‌ی گوزنی پیدا بشود و از حضور یک آدم بترسد و خدای ناکرده شاخی بزند به شقیقه‌ی طرف. به همین ترتیب می‌شود بین گوز و شقایق هم ارتباط برقرار کرد.
باور کنید، با کمی خیال‌پردازی می‌شود، همه چیز را به همه چیز ربط دارد.

۰ از کتاب‌ها

اعقتاد من بر این است که آدمی در طول زندگانی‌اش اصولا فقط دو نوع کتاب می‌خواند: آن‌هایی که دوست ندارد زود تمام بشوند و آن‌هایی که دوست دارد زود تمام بشوند.

۰ فیسبوک‌گردی

استاتوس زده بود: «جستار من “ساختارگشایی پویا از ساختار شعر امروز” را سایت فلان بخوانید.» یکی براش لایک زده بود و کامنت گذاشته بود: «مرسی. عنوان‌اش که خیلی نایسه» بعدش هم به کامنت خودش لایک زده بود. بعد از آن صاحب مقاله به کامنت مربوطه لایک زده بود و کامنت گذاشته بود: «مرسسسسسی از تو عزیزم که خوندی. خوبی؟ بووووس»