۰ از حروف

تپل‌ترین و نازترین حرف از حروف فارسی نون است. وقتی گفتند، یک اسم برای خودت انتخاب کن، نرفت مثل طا یا ظا دست‌ دراز کند و از آن ته ته صف الف را بردارد. همین واو ِ دم دست را برداشت و با آن خودش را چسباند به خودش. شد نون. پشت‌اش به میم گرم است ناکس.

۱ گزارش کتاب‌خوانی

در دو ماه گذشته چند تا از کتاب‌هایی را که با خودم از ایران آورده بودم، خواندم. اولین کتابی که خواندم و حریصانه هم خواندم «گفت‌وگو با نجف دریابندری» بود. از برخی سئوال‌های تکراری که بگذریم، خود ِ کتاب هم حرف تازه‌ای برای من نداشت چون حرف‌های دریابندری را پیش‌ترها این‌جا و آن‌جا خوانده بودم. بیش‌تر از سی صفحه‌ی «روباه و لحظه‌های عربی» ِ مرتضی کربلایی‌لو را نتوانستم بخوانم. چون هیچ از داستان‌ها سردر نیاوردم. گذاشتم‌اش کنار. «زندگی منفی یک» ِ کیوان ارزاقی کتابی‌ بود پر از حادثه که در سطح ماند و راهی به درون شخصیت‌ها پیدا نکرد. دو کتاب ِ «بعد از پایان» فریبا وفی و «روز حلزون» زهرا عبدی (با آن طنز نمکینی که داشت)، خوش‌خوان بودند به معنی مثبت کلمه. «شکار کبک» رضا زنگی‌آبادی را کتابی یافتم سیاه، بسیار خواندنی و دلپذیر. آخر کتاب نوشتم آفرین بر قلم این نویسنده‌ی ریزبین و تیزبین. زنگی‌آبادی با این کتاب نشان داد که می‌شود هنوز از روستا نوشت و گیرا نوشت. و اما کتابی که دوست نداشتم تمام بشود و کم‌تر صفحه‌ای از آن را بدون لبخند خواندم «ثانیه‌ها»ی محمدرضا فیض بود. اثری در طنز که شیرینی‌اش باعث شد، چند افت کوچک در نثر و زبان و کم توجهی نویسنده به عنوان کتاب اصلا توی ذوقم نزد. فرصتی دست بدهد حتما دوباره میخوانمش.

این‌ها را ننوشتم که بگویم آی ملت ببینید من چقدر کتاب‌خوانم چرا که خواندن اصل اساسی، بدیهی و اجتناب‌ناپذیر هر آدمی‌ست که سروکارش با کلمه‌هاست. نوشتم شاید یکی با خواندن این چند سطر اصولا مشتاق خواندن بشود.

۰ «شهرت دیرهنگام» ِ آرتور شنیتسلر

"شهرت دیرهنگام» نوولی که شنیتسلر ۱۲۰ سال پیش نوشته بود، تازه دو هفته پیش در اتریش منتشر شد. داستان بلند طنزآلودی‌ست درباره‌ی شاعری فرتوت و تحسین‌کنندگان‌ بی‌مایه‌اش از قلم نویسنده‌ای که فروید خودش به حسادت‌اش به او در شناخت‌اش از روح و روان انسان اعتراف کرده بود. دوست داشتید مفصل درباره‌ی سرنوشت و داستان «شهر دیرهنگام» بخوانید، این جا نوشته‌ام؛ با گوشه چشمی به ترجمه‌اش. البته طالع اگر مدد دهد…

۰ جهت ثبت در تاریخ

یک هفته پیش خبر دادند ترجمه‌ی «محاکمه‌ی دیگر/ نامه‌های کافکا به فلیسه» اثر الیاس کانه‌تی مجوز گرفته بدون سانسور (که البته چیزی برای سانسورشدن نداشت) و الان زیر چاپ است. سه چهار روز پیش ترجمه‌ی رمان طنز «یاکوب فون گونتن» اثر روبرت والزر را تحویل ناشراش داده‌ام. این کتاب هم چیزی برای سانسورشدن ندارد. هر دو تا را نشرنو منتشر می‌کند. از دیروز نشسته‌ام پای بازنویسی دو کتاب «تاکسی‌نوشت» و «تاکسی‌نوشت دیگر» که همراه با چند داستان تازه بشوند یک کتاب با همان عنوان «تاکسی‌نوشت». این یکی را انتشارات حوض نقره، پدرخوانده‌ی «تاکسی‌نوشت دیگر» منتشر خواهد کرد.
خلاصه این که جای دوستان خالی خوش‌حالیم و مشغول کار. این‌ها هم جهت ثبت در تاریخ عرض شد البته.

۰ تنها یکی

یکی از پیچیده‌ترین معضلات لاینحل و جهان‌شمول بشریت، هم چون چیستی ِ خدا و عشق و شعر و هستی، از همان بدو خلقت تا همین امروزه روز پیداکردن پرتقال فروش بوده است.

۰ یک توضیح

احساس می‌کنم یعنی واقعا احساس می‌کنم خانم میرمعزی – و چه بسا کسانی دیگر – از من رنجیده‌اند. اگر چنین است، من همین جا از ایشان و آن بقیه معذرت می‌خواهم؛ گرچه به عنوان یک همکار هنوز هم معتقدم که خانم میرمعزی – و این بار به زبانی بسیار دیپلماتیک و چرچیل‌وار– کارشان را اصلا جدی نمی‌گیرند. و این را فقط من نمی‌گویم. قصدم از آن یادداشت تنها همان تلنگر بود و لاغیر. وگرنه من هم مثل بیشتر مردم دوست ندارم دل کسی را به درد بیاورم.

۰ از حروف

میم بی‌تردید متکبرترین و زیاده‌خواه‌ترین حرف از حروف فارسی‌ست. نه تنها یک تنه تقریبا یک جلد کامل از فرهنگ بزرگ سخن را اختصاص داده به خودش بل‌که اسم‌اش را هم جوری انتخاب کرده که دو حرف از سه حرف‌اش خودش باشد. تازه برای وصل کردن خودش به خودش رفته سراغ آخرین حرف.
آخر کمی فروتنی میم عزیز، کمی فروتنی.