۰

دنیا جای تمیزتری برای زندگی می‌شد، اگر فضل‌فروش‌ها فضله‌فروشی پیشه می‌کردند.

۶ گفتگو با روزنامه‌ی شرق

«بازگشت به خانه اول، خانه نوشتن» عنوان گفتگوی مفصل من و آقای پیام حیدرقزوینی است در روزنامه‌ی شرق ِ امروز درباره‌ی سه کتاب «محاکمۀ دیگر/نامه‌های کافکا به فلیسه»، «پلنگ‌های کافکا» و «یاکوب فون گونتن» در اینجا

۰ فارسی

یوهانا و دوست پسرش میشائیل هم‌سن و سال خودم هستند؛ از نسل جنبش شصت و هشت و به قول خودشان “هم‌چنان وفادار به آرمان‌های جنبش”.
سه‌تایی نشسته بودیم توی بالکن، حرف می‌زدیم و خالی آبجو می‌خوردیم با پسته. جرعه جرعه می‌خوردند و تند تند از مزه‌ی پسته تعریف می‌کردند. گفتم: «من که بارها گفتم. یک‌بار با من بیایید ایران، از این بهترش را می‌گذارم جلوتان: تازه، برشته، شور و با طعم آب‌لیمو.» میشائیل گفت: «من یکی حاضرم. ولی چه فایده از پسته‌ی بی آبجو؟!» گفتم: «نگران هیچ نوع از انواع الکل‌جات نباش میشاجان. زنگ می‌زنی، نیم ساعت بعد می‌آورند در ِ خانه‌ات. ولی خُب پُر ناحق هم نمی‌گویی. انصافاً آبجوی خنک بوی بهشت می‌دهد.» خندید. گفت: «بوی بهشت! چه شاعرانه!» یوهانا گفت: «من ایرانی‌ها را فوراً می‌شناسم.» پرسیدم: «چه جوری؟ از لهجه مثلاً؟» گفت: «نه، از آلمانی حرف‌زدن‌شان می‌فهمم. من چون سال‌هاست، تو کار کمک به پناهنده‌ها هستم. زیاد با ایرانی‌ها سروکار دارم. شماها گاهی اوقات چیزهایی را موقع حرف‌زدن از فارسی ترجمه می‌کنید که به قول میشا شاعرانه است و پرنقش و نگار . مثلاً یادم هست یک بار رفته بودم خانه ببینم برای اجاره. صاحب‌خانه همین‌طور که گوشه و کنار خانه را نشانم می‌داد، گفت: “این پشت هم یک نهر هست که همیشه آواز می‌خواند.” حدس زدم ایرانی‌ست. پرسیدم. ایرانی بود.»

۰ دو رویی

به من می‌گوید:«به این و امثال این نباید رو داد. این‌ها قلم به مزد و چی و چی هستند.» بعد می‌بینم، رفته براش کامنت گذاشته: «تولدت مبارک! کی می‌شود ما سراپا گوش بنشینیم تو داستانی بخوانی برای ما؟»

۰ درگذشت رضا دانشور

راستش من پرهیز می‌کنم از انعکاس دادن خبر مرگ و میر. با خودم می‌گویم، همه می‌دانند، چه فایده از بازگوکردن تو؟! تو شاهکار بکنی، وسط غم و اندوه دو کلمه بنویسی بلکه لبخندی بر لبی بنشانی.
اما من آقارضا دانشور را با وجود آن‌که هیچ وقت ندیده بودم و هیچ وقت هیچ مراودهای با او نداشتم، خیلی خیلی دوست داشتم، هم خودش را هم قلم‌اش را، آن “هی هی جبلی قم قم”اش را از همه بیش‌تر.
دلم گرفت. مرگ در غربت را خدا نصیب هیچ‌کس نکند. سر دوستان سلامت.

۲

ایران اگر هیچی به دنیا نداده باشد، یک محمدزکریای رازی داده که از سرشان هم زیادتر است، نمک‌نشناس‌ها!