۰ با کافکا در برلین

بعد از یک سال و نیم کش و قوس که طی آن به انحاء مختلف از دیدار و گفتگو با آنگلا سر بازمی‌زدم، بالاخره پس از تماس‌های مکرر او و پادرمیانی‌های چندجانبه و فراوان دوستان مشترک رضایت دادم چند روزی بروم برلین دیدنش. منتهی نمی‌دانم این خبر که قرار بود جزو اخبار کاملاً سری باشد، چطور به بیرون درزکرد و به گوش مریم خانم کهنسال نودهی و همسرش کاوه خان فولادینسب رسید. این دو از آنجا که چشم اسفندیار مرا می‌شناختند، با هزاران هزار توطئه و دسیسه و نیرنگ و کلک و عده و وعید، از جمله فلافل حبیبی در میدان نولندورف، ناگزیرم کردند با وجود اکراه من، وسط مهمانی‌ها و دیدارهای فراوان رسمی و غیررسمی در پایتخت آلمان جایی هم بازکنم برای دادن پاسخ مثبت به دعوت «جامعه ایرانیان در آلمان» و «انجمن اندیشه» برای حرف زدن در مورد کافکاجان.
توضیحات بیشتر

۰ کافکا و کلایست

هانیریش فون کلایست داستان کوتاهی دارد که در آن یک ژنرال فرانسوی پیش از آغاز جنگ افرادش را به خط می‌کند، جلوی تک تک‌شان می‌ایستد، با شمشیرش یک جایی را روی زمین نشان می‌دهد و می‌گوید: «تو در این‌جا خواهی مرد!» به دیگری: «تو در این‌جا!»، به آن یکی: «این‌جا تو!»، به یکی دیگر: «و این‌جا تو!» همین‌طور الی آخر.

کافکا که این داستان را دوست داشت و آن را برای دوستانش می‌خواند، در نامه‌ای به دوستش ویلی هاس می‌نویسد: «…آخرین سربازی که ژنرال فرانسوی به خط می‌کند، باید به او جواب می‌داد: “و تو هم این‌جا خواهی مُرد!” بعدش دست به تفنگ می‌شد و میزد ژنرال را می‌کُشت…»

منبع

۰ درباره‌ی «دیوار» اثر علیرضا غلامی

«دیوار» نوشته‌ی علیرضا غلامی رمانی‌ست با درونمایه‌ی جنگ، نه جنگ در جبهه که جنگ در شهر؛ حکایت بمباران شهری سردسیر و بلاها و حوداثی که پسربچه‌ی چهارده ساله‌ای در طول بیست و چهار ساعت شاهد آن است. غلامی این نخستین رمانش را با چیره دستی کامل از منظر و زبان کودکانه‌ی همین پسربچه روایت می‌کند و چنان‌که انتظار می‌رود با جملاتی کوتاه و ساده اما به غایت تکاندهنده. او توانسته با خونسردی تمام که حاصل فاصله گرفتن هوشیارانه‌ی او از شخصیت‌های رمانش بویژه پسربچه‌ی روای‌ست به توصیف جزییات ِ صحنه‌هایی سخت اشمئزازآور و دلخراش از جنگ، کشته‌شدگان جنگ و آدم‌های موقتاً جان سالم به در برده از جنگ و عواقبش بنشیند، طوری که گاه دلم آشوب می‌شد و چشم را می‌بستم و یا گاهی دلم می‌خواست کتاب را ببندم و دیگر نخوانم.
«دیوار» علیرضا غلامی رمان تلخی‌ست که خواندن دارد.