۰ گلایه

 

«حتما خوشی زده زیر دلت که برگشته‌ای ایران.» این جمله را کسانی به من می‌گویند که یا تصوری از زندگی در غرب در ذهن‌شان وجود دارد (یا ساخته شده) ایده‌آل و عاری از هر گونه عیب و نقص و یا تا امروز پای‌شان را بیرون از مرزهای ایران نگذاشته‌اند. دست بالا یک ماه کمتر یا بیشتر توریستی رفته‌اند ترکیه یا یک کشور دیگر. و یا این‌که تازه پای‌شان رسیده به غرب و هنوز عرق تن‌شان خشک نشده.
این‌ها در حالی به مسند قضاوت می‌نشینند و حکم صادر می‌کنند که نه کمتر شناختی از شخص من و تاریخ و نوع زندگی و شخصیت و روح و روان و گرایش‌های ذاتی من دارند و نه هیچ ارزشی برای تصمیم‌های ناشی از تجربه‌های چو منی قایل‌اند که نزدیک به شصت سال از عمرش می‌گذرد، بیشتر از نصف عمرش را در غرب گذارنده، دو کلمه زبان یاد گرفته و سرش بیشتر توی کتاب و دفتر است.
در یک کلام این عالمان دهر صلاح مرا بهتر از خودم تشخیص می‌دهند.

تکمله‌ی ناگزیر: من نه به کسی توصیه می‌کنم برود، نه توصیه می‌کنم برگردد یا بماند. نسخه‌ی حاضر آماده‌ای وجود ندارد که به کار همه بیاید. هر کس با توجه به مجموعه شرایط ویژه‌ی شخص خودش تصمیم می‌گیرد و دست به عمل می‌زند، چنان‌که من.