۰

کاروان ته کوزه‌ی شیر


امروز هولر ایمیل زد که: «"کاروان ته کوزه‌ی شیر" را داده بودم به دولت‌آبادی. سه روز بعد که هم‌دیگر را دیدیم، گفت کتاب را خوانده و کیف کرده. معلومه خوب ترجمه‌ش کردی.»
آقا ما رو می‌گی؟ هوای این غروب یکشنبه‌ی سرد و بارانی و غمگین که همان غروب جمعه‌ی ایران باشد، یک دفعه شد گرمای تموز. یعنی عین آقای هم ساده لِه لِه شدیم آقا، یعنی داااغووون شدیم ها. داغون.