۲

گزارش کتابخوانی


رمان “ناتمامی” دومین اثر زهرا عبدی را با شوروشوق به دست گرفتم. انتظار داشتم نویسنده‌ی “روز حلزون” با این رمان ِ بلندتر از قبلی، گامی به پیش نهاده باشد. بعد از چند نشست متوالی چند ساعته، وقتی کتاب را تمام کردم، آخر کتاب نوشتم: «دست مریزاد خانم عبدی. توصیف‌ها، زبان، وقایع همه با تردستی، حیف از عنوان رمان که تنها عیب کتاب است. یکی دو سئوالم بماند برای فرصت دیدار.» مجالی اگر بود، دوباره میخواندمش که هم لذتی مضاعف برده و هم با دقت بیشتری خوانده باشم، شاید که پاسخ پرسش‌هایم را خودم می‌یافتم. و باز اگر مجالی بود، مفصل، خیلی مفصل در موردش می‌نوشتم.
“نه فرشته، نه قدیس” نوشته‌ی ایوان کلیما با ترجمه‌ی حشمت کامرانی را رمانی یافتم – اگر نگویم سرگرم‌کننده – خوش‌خوان. ترجمه‌ی کتاب هم هی…پرُ بدک نبود گو که زبان ِ شخصیت سیزده چهارده ساله‌ی کتاب هیچ تفاوتی با شخصیت ِ چهل و چند ساله‌اش ندارد. بدتر از همه این‌که یکی از شخصیت‌های مسیحی اهل پراگ ِ کتاب می‌گوید “انشاالله”!!! با این وجود اما نگفته نگذارم که از این کتاب یادگرفتم، برای فرار از سانسور می‌شود برای “عشق‌بازی” و دیگر مترادفات این فعل از فعل بی‌دردسر “خلوت کردن” استفاده کرد.
و وقتی آخر شب – وقت کتابخوانی‌ام – بلافاصله پس از “نه فرشته…”، “بیست زخم کاری” آخرین اثر محمود [حسینی‌زاد] را باز کردم، نتوانستم بقیه‌اش را بگذارم برای فردا شب، از بس که جذاب بود. تا شش صبح بیدارم نگه داشت تا تمامش کنم. جای جای کتاب را دو بار خواندم و هی گفتم: «دست خوش محمود! دست خوش!» “بیست زخم کاری” را باید با تامل خواند تا ذره ذره از حادثه‌ها، زبان، توصیف‌ها، موجرگویی‌ها و در یک کلام از قلم محمود حسینی‌زاد در این کتاب لذت برد. کاش مجالی بود برای بازخوانی و نوشتن در این مورد این رمان.

  1. زهرا عبدی گفت:

    سلام و ارادت فراوان آقای ناصر غیاثی عزیز
    بی نهایت سپاسگزارم که برا یخواندن رمان، وقت عزیزتان را صرف کردید
    و بسیار خوشحالم از نظرتان
    برقرار و پاینده باشید
    با نهایت ارادت احترام
    زهرا عبدی

  2. مرز آبی - ناصر غیاثی گفت:

    سلام خانم عبدی
    من تشکر می کنم برای ساعات خوشی که با نوشتن این رمان برای من و دیگر خوانندگان تان فراهم آوردید.
    قلم تان روان تر