? مرز آبی |  بررسی ِ «تاکسی‌نوشت» در نشست ِ «دگرخند»

نقل از ایسنا

 

در نقد «تاكسي‌نوشت» غياثي عنوان شد:
در طنز به راهنما و پدرخوانده نياز داريم

 

خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران
سرويس: فرهنگ و ادب – كتاب

 

مجموعه‌ي طنز «تاکسي‌نوشت» ناصر غياثي در نشست «دگرخند» بررسي شد.

 

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این نشست كه روز گذشته (سه‌شنبه، ۲۱ آبان‌ماه ۱۳۸۷) در حوزه‌ی هنری برپا شد، رضا ساكی – مسؤول جلسه – در سخنانی گفت: اتفاقی كه در سال‌های اخیر در حوزه‌ی ادبیات داستانی طنز افتاده، این است ‌كه به كتاب‌هایی توجه می‌شود كه خارج از حوزه‌ی كاری و نوشتاری طنزپردازها نوشته شده و كتابی جایزه‌ی طنز حوزه را می‌گیرد كه جزو ادبیات مهاجرت خارج از كشور است. حتا نمونه‌های دیگری مورد اقبال عمومی واقع می‌شوند، مثل «بازی عروس و داماد» بلقیس سلیمانی؛ هرچند كه همه بیش‌تر او را به عنوان نویسنده‌ای جدی و منتقد می‌شناسند. اما از سویی انتظار می‌رود كه كتاب‌های مطرح طنز از جانب كسانی ارائه شود كه در جامعه، آن‌ها را به عنوان طنزپرداز می‌شناسیم؛ اما می‌بینیم كه چنین نیست.

 

در ادامه، مسعود كیمیاگر- طنزپرداز – در سخنانی درباره‌ی این انتظار، گفت: آن‌ سال‌ها كه در «توفیق» می‌نوشتم، به نظر ابراهیم نبوی، طنز برای من یك تفنن بود. ما واقعا حرفه‌مان طنز نیست. شاید یك علتش این باشد و از سویی وقتی وارد مطبوعات می‌شویم، مجال نشستن، تفكر و نوشتن را مثل ناصر غیاثی پیدا نمی‌كنیم. ظاهرا یك حس خاصی می‌خواهد و یك گوشه‌ی دنج، كه از دغدغه‌های روزمره خلاص شده باشیم. شاید این فراغ و مجال كمك می‌كرد كه ما به صورت حرفه‌یی‌تر شروع كنیم. از سویی، تشویق‌هایی كه شما را به جلو ببرد، كم‌تر بوده است.
كیمیاگر افزود: مشكل ما این است كه داستان طنز زیاد داریم؛ اما به صورت كتاب درنیامده‌اند. خود ابراهیم نبوی یا زنده‌یاد محمد پورثانی داستان‌های طنز نوشته‌اند. داستان برای پورثانی بهانه‌ای بود برای بازگو كردن مسائل روز و شاید داستان‌هایش ساختار زیادی هم نداشته باشند. به نظر می‌آید برخی از داستان‌های ناصر غیاثی از وسط لو رفته‌اند؛ باید به این لو نرفتن‌ها و درست جلو رفتن‌ها توجه شود. ما در طنز به یك راهنما و پدرخوانده نیاز داریم. از ایرادهایی كه به داستان‌های غیاثی وارد است، این‌كه داستان‌های او كاملا جدی هستند و ضربه‌ی نهایی طنز را ندارند. در هر پاراگراف باید مساله‌ی طنزی وجود داشته باشد؛ اما نیست. در خیلی از بخش‌های داستان‌های او محیط تعریف‌شده نیست و در بسیاری از گفت‌وشنودها از بس كه به هم وصل شده‌اند، راوی‌ها مشخص نیستند. در زمینه‌ی داستان طنز، مدیریت و كسی كه هدایت كند، نبوده است.
در ادامه، گیتی صفرزاده – سردبیر هفته‌نامه‌ی طنز «گل‌آقا» – نیز در سخنانی گفت: نسل جدید كم‌تر به داستان‌نویسی طنز اقبال دارد و از سویی به ساختار ادبی توجه نمی‌كند؛ شاید چون بخش عمده‌ای از طنزپردازان ما مطبوعاتی هستند. در این میان، كتابی می‌آید با عنوان «عطر سنبل، عطر كاج» كه موضوع ساده‌ای را با بیانی شیرین روایت می‌كند.
او درباره‌ی این‌كه آیا باید در داستان طنز از اصول داستان‌نویسی پیروی شود، توضیح داد: البته در داستان‌هایی كه در مجله‌ی «توفیق» چاپ می‌شد، بحث ادبیت محسوس نبود؛ اما ساختارداشتن یا نداشتن در قصه خود را نشان می‌دهد. كتاب ناصر غیاثی از لحاظ ساختاری طنز نیست؛ اما از لحاظ نوع نگاه، طنز است و شما را به یاد كتاب «شما كه غریبه نیستید» هوشنگ مرادی ‌كرمانی می‌اندازد. هرچند كه آن كتاب طنز نیست و خاطرات تلخی را بیان می‌كند؛ اما نوع نگاهش طنز است و بعد از بستن كتاب، هیچ تلخی‌ای وجود ندارد.
سپس داستان «ما دوتا» از كتاب ناصر غیاثی خوانده و درباره‌ی تكنیك‌های داستان‌نویسی و عوامل طنز در داستان صحبت شد.
در ادامه، مسعود كیمیاگر در پاسخ به این‌كه آیا خواندن این كتاب شما را خنداند، گفت: این كتاب شیرین بود؛ اما خنداندن خیلی در طنز ملاك نیست. خیلی از داستان‌ها تلخ بود و غصه‌داری و تنهایی یك آدم در غربت را نشان می‌داد. در بخشی از داستان‌هایش فضای طنز‌آمیز هست؛ اما فضای طنزآمیز یك مسأله است و قلم طنز و یك‌دست، مسأله‌ای دیگر. درباره‌ی غیاثی، قلم یك‌دست نیست. جاهایی خیلی قلمبه و سلمبه و جاهایی خیلی ساده است. مهارت خاصی در كارش نیست. شاید بیش‌تر به خاطر شرایط‌ش، اثرش این‌گونه به نظر می‌رسد؛ این‌كه باید صبر كند تا ۳۰ تاكسی حركت كند و نوبت او برسد. من این داستان‌ها را اصلا طنز نمی‌دانم. فرهنگ لغات او هم خیلی ضعیف است و از واژگان متنوع استفاده نمی‌كند. شاید شرایط بوده كه هیچ رقابتی نبود و این كتاب جایزه ‌برد. در مقایسه با كار دیگر داستان‌نویسان، قابل مقایسه نیست و خیلی ضعف‌ها دارد.
همچنین گیتی صفرزاده در ادامه‌ی این بحث گفت: در ادبیات داستانی ما بخشی از مسائل تغییر كرده است. داستان‌های بلقیس سلیمانی به نظر من، عكاسی هستند. انگار لحظه‌ای را ثبت كرده‌اند. این نوع نگاه طنز كه در كار ناصر غیاثی پیاده شده، محصول همان ادبیاتی است كه مدل عكاسی كار می‌كند. طنزنویسان ما باید با ادبیات بیش‌تر پیوند بخورند.
او درباره‌ی كوتاه‌ بودن داستان‌های غیاثی در این مجموعه هم توضیح داد: كوتاه‌نویسی در طنز كار بسیاری سختی است و زمان می‌خواهد تا این مسأله جا بیافتد. داستان‌های مینی‌مال بیش‌تر به سمت طنز می‌روند.
كیمیاگر هم توضیح داد: شما نمی‌توانید یك فیلم سینمایی ۴۰دقیقه‌یی را بپسندید؛ چون باید در آن فیلم، اتفاقات توضیح داده شود. كوتاه‌ نوشتن نمی‌تواند حسن داستان طنز باشد؛ باید از جایی شروع و به جایی ختم كنیم؛ مثل داستان «مربای شیرین»، با آن سیری كه طی می‌كند.
همچنین منوچهر احترامی در سخنانی گفت: در این روزگار، وقتی طنزهای وبلاگی را تعقیب می‌كنم، می‌بینم كه الآن بازار دست این‌هاست. خوب هستند؛ اما خودروی‌اند و اصول را اصلا رعایت نمی‌كنند. شاید اگر این‌ها كتاب می‌خواندند، اشتباهات خود را متوجه می‌شدند. قصه‌هایی كه الآن نوشته می‌شود، ساختار قصه ندارد. باید بدانیم كه سابقه‌ی زیادی در كار قصه‌نویسی نداریم. نوری خرازی ۷۰ سال پیش قصه نوشته؛ اما نمی‌دانسته از كجا شروع كند. بسیاری از قصه‌های جمالزاده ساختار ندارد؛ اما تلاش خود را كرده است؛ مثل قصه‌ی «فارسی شكر است»، كه یك گزارش است.
احترامی افزود: موقعیت بسیار مناسبی است تا ما فضایی درست كنیم و مثلا كارگاه قصه‌نویسی راه بیاندازیم. ماندگار بودن اثر ادبی، مهم است. نباید بگوییم چون این كتاب با معیارهای ما نمی‌خواند، ماندگار نیست. بسیاری از كتاب‌ها مثل «در غرب خبری نیست» نوشته‌ی ماریا رمارك كه جنگ جهانی اول را زیر سؤال برد یا «خاموشی دریا» و كتاب‌های «شیرهای جوان»، «زنگ‌ها برای كه به صدا درمی‌آیند» و «پیرمرد و دریا»ی ارنست همینگوی. كتاب‌هایی كه زمانی دنیا را تكان دادند، الآن دیگر پشت ویترین كتاب‌فروشی‌ها نیستند و یا حتا «صد سال تنهایی» ماركز و یا «غرور و تعصب»؛ اما ماندگارند. متأسفانه ما كمی عقب هستیم. تازه بعد از این‌كه براتیگان تمام شده، این‌جا مد شده و طبیعی است. الآن هجوم اطلاعات، قصه، داستان و فیلم وحشتناك را داریم. این‌طور نیست كه اگر كتابی ماندگار نشد، كتاب مضمحلی است. كتاب روی فرهنگ سوار است. فرهنگ ماندگارتر، كتابش هم ماندگارتر می‌شود. طبیعی است كه خیلی از طنزها نمی‌مانند؛ چون طنز روی اجتماع در حال تغییر سوار است؛ پس نمی‌توانیم استدلال كنیم؛ چون این‌ها ماندگار نیستند، به درد هم نمی‌خورند. به نظرم، امروز و فضای‌مان را ببینیم و برای دو گام جلوتر بنویسیم. این كتاب را نخوانده‌ام؛ اما طبق صحبت‌ها، رگه‌هایی در آن می‌بینم. طنز باید مدیری داشته باشیم.
در پایان، صفرزاده گفت: نگاه طنز نویسنده در كتاب مهم بود. كتاب را كه بستم، ذهنیت تلخی نداشتم. این كتاب از مثل‌های ایرانی بجا استفاده كرده بود.
كیمیاگر هم گفت: نویسنده صمیمت دارد و این‌كه از موقعیتش بهترین استفاده را كرده است. این داستان‌ها، داستان‌های موقعیت هستند و نویسنده بیان وقایع‌نگاری كرده است.