? مرز آبی |  نگاه سید محمد علی ابطحی

سید محمدعلی ابطحی

تاکسی نوشته ها

چندی پیش یکی از دوستانم کتاب کوچکی با نام “تاکسی نوشت” نوشته­ی آقای ناصر غیاثی، داستان نویس طنزپرداز معاصر را به من هدیه داد. کوتاه بود؛ حاوی ۲۳ قصه که در تاکسی اتفاق افتاده است. همان شب خواندمش. جز چند تا قصه­ای که در تاکسی، در ایران اتفاق افتاده، بقیه ماجرای آدم­های مختلفی است که در تاکسی در آلمان و شهر برلین پیش آمده است. قلم ناصر غیاثی البته به این ماجراها پردازش خوبی داده است؛ ولی اساساً ماجراهای داخل تاکسی سوژه­ی بسیار جالبی است. سروش صحت، کارگردان بامزه­ی کشورمان نیز مدتی در روزنامه­ی اعتماد طنز تاکسی می­نوشت. آدم­های متفاوت با دیدگاه­های گوناگون و بدون داشتن ترس از این­که کسی از این حرف­ها پرس و جو کند، حرف می­زنند. اولی که بحثی را مطرح نماید، مسیر سایر بحث­ها را تعیین می­کند. راننده­های تاکسی باید خیلی اعصاب داشته باشند. جمع آوری تاکسی شنیده­ها، چه شایعه و چه واقعیت، سوژه­ی بسیار بامزه­ای است. ناصر غیاثی البته وقتی از تاکسی­رانی در آلمان حرف می­زند، به دلیل نوعی دیسیپلین حاکم بر آن­جا با مشکلات کمتری برخورد می­کند؛ اما اگر یک نویسنده­ی ایرانی چنین کاری کند، می­تواند سریال سیاسی، اجتماعی، اقتصادی طولانی و پرجاذبه­ای را تدوین کند. در فصل انتخابات به­خصوص، عالمی است رسانه­ی تاکسی.

بهانه­ای شد تا به رانندگان تاکسی که مخاطب همه­ی حرف­ها هستند، خسته نباشید بگویم. مگر باید همه­اش از سیاست حرف زد؟! ضمن این که در کمتر جائی مثل تاکسی سیاست رد و بدل می­شود.