? مرز آبی |  نقد ِ تاکسی‌نوشت – ف.ک.کبیر

در آخرین شماره‌ی مجله‌ی «جشن کتاب» با به قول ِ آقای کبیر با کمی دست‌کاری تاکسی نوشت و دو مسافر نوشت؟؟؟؟ مسافر و راننده‌ی تاکسی است که در خط تهران – برلین کار می‌کند. یک دل این‌جا و یک دل آن‌جا. به قول یکی از مسافرهایش ( یا شاید یکی از شخصیت‌های داستان‌اش) حتمن باید دچار بحران هویت شده باشد. اما غیاثی را با این قرتاس‌بازی‌ها کاری نیست. با آن که مدام می‌گویدمان که نیچه می‌خواند به آلمانی و روانشناسی را تنگ ادبیات زده ، اما خودش ساده‌تر و رک‌تر از این حرف‌هاست که بخواهد بیاید پشت این حرف‌های قلمبه سلمبه خودش را قایم کند. تاکسی‌نوشت‌ها هم شاهد این مدعاست. خالص و ناب و بی‌پیرایه و به معنای واقعی کلمه ادبیات. ساختار منسجم است و دیگر پرش‌های طرح وار رقص بر بام اضطراب را در آن نمی‌بینی. چه خوب است که آدم یک ساله از طرح کلی به اصل برسد… همین پارسال بود که نسخه‌ی جیبی ِ کتاب ِ رقص بر بام اضطراب به بازار آمد و طنز و ساده‌گویی غیاثی را در شرایطی تجربی – که گاه داستان می‌شد و گاه پیش‌طرح داستان – نشان‌مان داد و همان موقع‌ها که تب وبلاگ طوفانی شده بود که همه دست به قلم‌ها را جذب می‌کرد، تاکسی‌نوشت ها در وبلاگ ناصرخان متعدد شده بود. به گوش‌مان هم رسید که خیلی‌ها می‌گفتند غیاثی نثرش به درد وبلاگ می‌خورد و ساختار نوشته‌هایش آن چنانی‌ست و این چنانی نیست و نباید و باید و فلان و بهمان… اما حالا هرکه تاکسی‌نوشت هارا بگیرد و بخواند با فضای به شدت خاصی روبرو می‌شود که هم ساختار ادبیات داستانی را دارد و هم در چارچوب ژانرهای آن نمی‌گنجد. نکته‌ی جالبش هم اینجاست که ناشر هم نمی‌داند اسم‌اش را مجموعه‌ی داستان بگذارد یا خاطراتی خودنوشت یا؟ جدای از همه‌ی این حرف‌ها، تاکسی‌نوشت‌ها روایت نابی از زندگی خرد وخلاصه شده‌ی ماست. گاه در کسوت راننده و گاه مسافر. آخر سر هم می‌بینیم که مثل همیشه – مثل ساختار این روزگار تکه تکه شده – هم از این مانده‌ایم و هم از آن و « مابین دوصندلی» نشسته‌ایم. صداقت مضمون و کلام در این نوشته‌های کوتاه ستودنی‌ست. ف. ک. کبیر