? مرز آبی |  نقد و نظر درباره‌ی تاکسی‌نوشت – رها ناصری

رها ناصری 

تاکسی نوشت

تاکسی نوشت(ها)* بالاخره بعد از حدود دو ماهی انتظار٬ پريروز به دستم رسيد. با يک سری کتاب ديگر که به خواهر و مادرم(نخوانيد خار مادر!) سفارش داده بودم و يک ماهی خريدنشان طول کشيده بود و يک ماهی هم رسيدنشان. کتاب را در دو نشست خواندم که برای منِ آهسته خوان رکوردی محسوب می شود بخصوص وقتی که در نشست دوم کتاب را دوباره خوانده باشم.
ناصر غياثی را چند ماهی است از روی وبلاگش می شناسم. پست هايش را نسبتا مرتب خوانده ام٬ همين طور ترجمه ها و نوشته های خودش را که on-line گذاشته است. با تاکسی نوشت هم با معرفی خودش آسنا شدم و چند نقدی که اين طرف و آن طرف در موردش خوانده بودم. کتاب يک مجموعه داستان است که ماجراهايش در برلين اتفاق می افتد و از زبان راننده تاکسی ای بيان می شود که نويسنده و مهاجر است و برای گذر روزگار تاکسی می راند.
بر خلاف زبان تند و تيز نقدهايش٬ غياثی تاکسی نوشت را با طبعی لطيف٬ ظريف و شوخ نگاشته است. داستان ها بی لفت و لعاب و روان٬ با ايجاز ويژه کارهای نويسنده نوشته شده اند اما متاسفانه٬ احتمالا برای گذر از تيغ سانسور ٬ از بی پروايی ساير نوشته هايش در اين کتاب ردپايی نيست. اين که اثر به گونه ای است که خواننده همواره فکر می کند راوی٬ همان نويسنده است و داستان ها به گونه ای خاطره نويسی وقايع روزانه اند٬ بی شک در ملموس تر شدن نوشته و برقراری ارتباط بيشتر خواننده با آن تاثير به سزايی دارد. البته راوی-نويسنده غياثی به گونه ای هم قهرمان است و جنبه های مثبت شخصيتش- مقایسه کن مثلا با ضد قهرمان کارهای بوکوفسکی- از وی موجود دوست داشتنی ای می سازد که به گونه ای فضای کتاب را دلپذير می کند.
کتاب با ٌدرآمدٌی مطبوع آغاز می شود و همين طور که پيش می روی٬ نويسنده در داستان هايی کوتاه تو را از لابلای دلتنگی ها٬ نوستالژيای وطن٬ تلخی تنهايی٬ بحران هويت٬ کوته فکری آدم ها٬ سنگينی مرگ٬ رضايت از خود و بارزتر از همه٬ چهره های گوناگون عشق عبور می دهد و دست آخر تو می مانی با يک عالمه حس و تجربه که هرچند دقيقا مال تو نبوده اند اما انقدر ملموس بوده اند که با راحتی می توانی مال خودت بدانيشان. ستايش عشق آنجا که می نويسد ٌ عشق اکسير حيات استٌ‌ و به گونه های مختلفی که در داستانهای ديگر به چشم می خورد٬ برای من از جذاب ترين ويژگی های کتاب است. تاکسی نوشت ها از آن دست کتاب هايی است که حتی تلخی هايش هم چندان زننده نيست و نوستالژيش هم بيشتر شيرين است تا تلخ و حماقت آدم هايش عصبانن ات نمی کند. از آن کتاب ها که وقتی می خوانی احساس سرخوشی می کنی بی آنکه آنچه خوانده ای لزوما شاد بوده باشد.
دو داستان آخر کتاب که مسافر نوشت نام دارند٬ با ساير داستانها اين تفاوت را دارد که اولا در وطن اتفاق می افتد و تو را با جنبه های ناشناخته زندگی راوی داستان در زادگاهش آشنا می کند و دوم اينکه اين بار راننده٬ مسافر است. گويی اين دو داستان قرار است خواننده را با شخص راوی-که جز با تصوير شدن در دو اجتماع زادگاه-وطن و زيستگاه-وطن به تمامی شناخته نمی شود- بيشتر آشنا کند تا همه جنبه های داستان تکميل بشود.
کتاب البته خالی از اشکالات چاپی و غيره هم نيست.در جای جای متن نقطه ها و سر خط رفتن ها و فاصله ها فراموش شده اند و يکدستی متن٬ آنجا که گاه از زبان گفتاری و گاه از زبان نوشتاری در نگارش محاورات استفاده شده٬ از بين رفته است (مثلا رو به جای را٬ یا تو به جای توی٬ يا بريم به جای برويم و…) . گاه هم کلمه های است و هست به گونه ای گه برای من غريبه است به جای هم استفاده شده اند (مثل ًهم سن و سال خودم هستً در داستان اينترنت يا  ً همه هوش و حواسم پيش يکی هست که دور هستً در داستان شکارچی). و کاش آقای غياثی که اين همه با وسواس برای ترجمه هايش پانوشت می گذارد٬ برای تلفظ اسم های غربيش هم يا پانوشت گذاشته بود يا علامت٬ که برای خواننده ها مشکل ساز نباشد.
داستان مورد علاقه ام را به سختی خواهم توانست انتخاب کنم. ًقمار باز زندگی ً کمی کليشه ای از آب در آمده٬ اما آنجا که می گويد ً حالا کی قرار است ببرد؟ قصد بازی کردن است. می فهميد؟ بازی کردن. درست مثل بچه ها.ً خيلی به دل می نشيند. ً ای عشقً و ً زوريخ و کابل در برلينً  را بخاطر تجربه های شخصيم از عشق دوست دارم و ًدرآمدُ و ُسماجت کايً را به اين خاطر که برای منِ تازه غربت نشين شده اميدوارانه اند.  ًمهربانی مادرً هم که سرشار از احساس خنک عشق است و اشک به چشم های من می آورد.
اما گذشته از همه اين ها که فقط نظرات شخص من است که نه نويسنده ام و نه منتقد٬ به عنوان يک خواننده کتاب می گويم: تاکسی نوشت ها را بخوانيد و خودتان قضاوت کنيد (و اگر مثل من لذت برديد به جان من هم دعا کنيد). و به جناب ناصر خان غياثی هم بگويم که کاغذ شما در گوش من که پژواکی بلند و شيرين داشت. اميدوارم که خودت هم پژواکش را به بلندی ای که شايسته است بشنوی.

*ظاهرا عنوان کتاب را ناشر بدون توافق نويسنده از تاکسی نوشت به تاکسی نوشت ها تغيير داده است.