? مرز آبی |  نقد و نظر ِ درباره‌ی تاکسی‌نوشت – علی ایکاروس

ایکاروس در و بلاگش

تاکسی نوشت
تاکسی نوشت ها رو یک ضرب خوندم، البته اکثرش رو قبلا خونده بودم ولی اینجوری کنار هم و روی کاغذ خیلی فرق داشت. چند تا چیز به ذهنم میرسه. اولاً تاکسی نوشت ها رو نباید مجموعه داستان دونست. در عین حال، فکر نمی کنم بشه بهش رمان یا داستان بلند گفت. دوماً وقتی تاکسی نوشت ها رو تک تک در وبلاگ آقای غیاثی میخوندم، نقش خود نویسنده -راننده اصلا به چشم نمیومد. ولی اینجا نه، اینطور نیست. اینجا بیشتر به نظر میاد که گفتگو با تمام این مسافران و انواع عکس العمل های پیش بینی شده و نشده راننده، مسیریه برای درک و شناختن راننده  . یه جور اطلاعات دهی غیر مستقیم از قهرمان داستان. سوماً یکی از جذلبیت های داستان هم زمانی وقایع داستان با زمان من خواننده بود. چیزی که تو نوشته نویسنده های وطنی اصلا وجود نداره.چرا که اغلب یا درگیر نوستالژی گذشته خودشونن و زمان داستان کلی عقب تر از حالِ ویا اینکه هر زمانی رو برای اتفاقات داستان می تونی در نظر بگیری و مشکلی پیش نیاد. چهارماً آوردن اون دوتا مسافر نوشت آخر کتاب دیگه زیادی بود و یه جورای به فضایی کلی کتاب ضربه میزنه. پنجماً هم این که یکی از زیباترین، موجزترین، و تصویری ترین تاکسی نوشت ها رو که قبلاً نخونده بودم،  با اجازه صاحبش میذارم اینجا. میتونین اینطور فرض کنین که این بار مسافر داستان خود شمایید!

مکان میدان فدرال، زمان یازده ونیم شب.
سمت راست رستوران چینی شی-هو. سمت چپ رستوران ایتالیایی روما. روبرو سمت چپ رستوران مکزیکی آل کترا. روبرو سمت راست سینما فدرال، فیلم پیانیست، آخریا اثر رومان پولانسکی. من درون تاکسی، چشم دوخته به آسمان ابری برلین، در انتظار مسافر.
شما کجا بودید و چه کار می کردید آن موقع ؟